Archive for مرداد, ۱۳۸۷

شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان

پاینده ایران     نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

شیخ خزعل واندیشه تجزیه خوزستان

شیخ خزعل

در سال ۱۹۲۲ قراردادی بین سروان “پرسی زاخاریاکاکس “وخزعل به امضا رسید که سرآغاز همدلی یک تبعه ایرانی با اتباع بیگانه بودچنین آمده است:

“دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان آماده است تا حمایت لازم را از شما به عمل آورد به نحوی که راه حل رضایت بخشی در صورت هرگونه تجاوز حکومت ایران به قلمرو شما به عمل آورد وحقوق شما را نسبت به دارایی تان در ایران به رسمیت بشناسد.”

وسوسه انگلیسی ها ضعف دولت مرکزی قاجار وهرج ومرج ناشی از دوران مشروطیت شیخ خزعل را به فکر خودمختاری انداخت.خزعل در سال ۱۹۲۲ (۱۳۰۰ خ)با کمک کنسول انگلیس در اهواز عشایر عرب وبختیاری را متحد یاخت وداعیه “عربستان آزاد”را برای اولین بار به طور رسمی اعلام وخودرا “امیر عربستان”خواند!

همزمان عوامل انگلیس در بغداد قاهره وسوریه با درج مقالاتی که سوژه های آن از آرشیو “ام ۱۵ “تامین می شد بر تن.ر تجزیه خوزستان هیزم می افزودند واعراب خوزستان را که همیشه در راه ایران جانبازی وفداکاری کرده بودند علیه استقلال کشور می شوراندند.

خزعل به دلیل وابستگی به سیاست استعماری انگلیس وبه جهت سرپیچی از اوامر دولت باید تنبیه می شدورضاشاه در سفرنامه خوزستان به ماجاری خزعل اینگونه می نگرد:

“من نمی توانستم در مرکز مملکت بنشینم وببینم که جرایدبین النهرین(عراق)وشامات(سوریه)خوزستان را یک ایلت عربی معرفی کرده خزعل عرب را امیر بلاستقلال آن معرفی می کنند…”

این گونه اندیشیدن که با استقبال وطن پرستان مواجه بوده وهست قطعا مورد بی مهری وبی عنایتی دشمنان استقلال ایران می باشد وگرنه یکی از خدمات رضاشاه که استقلال ووحدت ایران را تضمین کرد همین مبارزه با عوامل بیگانه وعناصر تجزیه طلب بود.

حال اگر برخی از نویسندگان با سوء استفاده از سیاست روز به سردارسپه می تازند ومیهن پرستان را به پان آرایاییزم متهم می کنند جای این سولا را باقی می گذارد که آیا خزعل نوکر انگلیسی ها بود یا نه؟اگر بود واسناد ومدارک همحکایت از تائید آن را دارد چرا امروز مورد حمایت قوم گرایان متعصب است؟واگر این کار ترویج پان عربیسم نیست پس چیست؟

نمایی از مخروبه های کاخ خزعل

شیخ خزعل با میرزا علی اصغر خان اتابک ودیگر درباریان نزدیک شده ودوستی می نمود وهمیشه دلهای آنان را با پیشکش وپول می خریدونتیجه این تدبیرها بود که حکومت اودر خرمشهر وفلاحیه(شادگان)از حکومت خوزستان جدا ویکسره با تهران سروکار داشت سپس هم حکمرانی اهواز را به او بخشیدند.نیز در سال ۱۳۱۹ ه ق زمینهای اینسوی کارون را که خالصه دولت بود با چند دیه به فرمان شاه به او واگذاردند .گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود وبرپیشرفت کار اومی کوشید.نیز شیخ دختر نظام السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالمجیدعین الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار نزدیک بود .شیخ را به جای معزالسلطنه لقب سردار اقدس دادندواز درجه امیرتومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند.از آنسوشیخ دست ستم براعراب دراز کرده وجاسوسان اوهمه جا پراکنده شده بودندوهمینکه به کسی بدگمان مشدند اورا ازمیان برمی داشتند.
در سال ۱۳۲۰ ه ق مشایخ نصار وادریس ومقدم که سه تیره از عشیره کعب می باشند با هم پیمان بستند که شیخ را از میان بردارند یکی از ایشان پیمان شکنی کرده وخبر را به شیخ داد وهر چهار تن را دستور دادکه به زندان فیلیه (در خرمشهر)برده ودر آنجا همگی مردند.
یکی از شاهکارهای خزعل این بود که هرکدام از شیوخی که از پرداخت مالیات عشیره خود باز می ماندخزعل از دولت می خواست که مالیات آن عشیره را نیز سرجمع اونماید.دولت نیز که در آن سالها حال پایداری نداشته سرگرم پیش آمدهای دیگر بود از آن پیشنهاد خزعل خشنود گردیده بیدرنگ اختیار آن عشیره را نیزبه وی می سپرد.اونیز نخستین کاری که می کرد آن بود که شیخ آن عشیره را بیرون کرده ویا به زندان می سپرد ویکی از بستگان خودرا به جای او می گذاشت.خزعل به آرزوهای خود چندان دلبستگی داشت که در راه آن از هر گونه خونریزی دریغ نمی کرد.
در سال ۱۳۲۵ ه ق “عبدالمسیح انطاکی “به خرمشهر رفته خودرا بسته به شیخ ساخت .اودر قصیده هایی داد چاپلوسی وفرومایگی را بهپای شیخ نثار کرده شیخ را پادشاه عربستان نامیده .بسیار خنده آور است که این شاعرکنادان از خود شیخ خزعل پادشاه واز پسر بزرگتر شیخ “شیخ جاسب”ولیعهد واز حاجی محمد علی رئیس التجار که پیشکار شیخ بود الوزیرالاکبر تراشیده با آن که خود شاعرک می گوید که در بالای کوشک فیلیه در خرمشهر وبربالای کشتی شیخ درفش شیروخورشیدزده می شد.
خزعل سالانه هزارها لیره برای مسیح انطاکی ودیگر روزنامه نگاران مصر وعراق می فرستاد که در روزنامه ها ومجله های خود اورا امیر عربستان بنویسند.مبلغ گزافی به شعرای چاپلوس ویاوه سرا وبه سیاحان دریوزه گر عراق وشام ومصر وحجاز می بخشید که در میان عرب اورا به نام “المحسن الکبیر”مشهور گردانند!
مسیح انطاکی در مصر چاپخانه ایی به نام “المطبعه الخزعلیه” بنیاد گزارده مجله ایی به نام العمران می نوشت که سراپای آن ستایش خزعل بود.در سال ۱۳۳۳ ه ق که انطاکی مرده بود پسرش فتح الله تقویمی به نام التقویم الخزعلیه چاپ کرده وبرروی آن زیر عکس خزعل این شعرها را نگاشت:
هذا هو الملک الذی فی عدل نالت رعیته البشائر والنعم!
هذاالذی ساس الرعیه حازما ومشی بها للرق تحدوه الهمم
بیمینه السیف الصئول علی العدی حتی اذا افنا هم مسک القلم
ویساره للسر قدخلقت وللسردار اقدس خزعل خلق الکرم
یکی دیگر از کارهای شگفت وی این بود که پول برای کسی فرستاده واو کتابی تالیف کرده به نام الریاض خزعلیه وآن را به عنوان اینکه تالیف خود خزعل است دوبار در مصر با همکاری مسیح انطاکی چاپ کرده.با اینکه هر کسی آن را بخواند به آسانی می فهمد که مولف آن سالها در نجف زندگی کرده ولی شیخ هیچگاه نجف را ندیده و روشن می شود که اگر خزعل آدم زیرک وباهوشی بود ولی دانشمند ومولف نبوده!
اگر کسانی از طیف پان عربها معتقدند که رضاشاه را انگلیسیها برروی کار آوردند باید پاسخ لازم را به تاریخ بدهند که چگونه یک عامل انگلیسی توانست پابرحلقوم انگلیسیها نهد وقرار دادهای خزعل وانگلیسیها را زیر پا های خود له کند وعلی رغم خشم واعتراض وزارت خارجه انگلستان به خوزستان لشگر کشد وبساط توطئه تجزیه خوزستان را برچیند؟!
سردارسپه ابتدا خزعل را به اطاعت فراخواند اما پاسخ اوچنین بود:
“من اصلا شخص شما را به ریاست دولت نمی شناسم شما غاصبی هستید که شاه قانونی ومشروطه مملکت را بیگناه بیرون کرده وپایتخت را اشغال کرده اید وغاصبانه بر قوای دولتی دست انداخته اید”!
کسی که خود فرمان از انگلیسیها دارد رضاشاه را غاصب می نامد!شیخ خزعل پس از ارسال این جوابیه با اشاره اربابان کمیته ایی تشکیل دادبه نام “قیام سعادت”و/ان گاه طوماری با امضای ۱۵ هزار نفر به جامعه بین الملل فرستاد ودر خواست کرد که از تجاوز رضا خان به قلمرو! او جلوگیری شود وسپس نامه ایی به کنسول انگلیس در اهواز نوشت وتقاضاهایش را به شرح زیر بیان کرد:
۱- یک نفر سرباز ایرانی در عربستان(خوزستان)نماند.
۲- تمام فرامین من تائید وتصدیق شود.
۳- مالیاتی که بر عهده من است باید به همان میزان سابق باشد.
۴-انگلستان باید قول هایی که به من داده وقراردادهایی که با من بسته عمل کند.
۵- تامن زده ام مصالح دولت انگلیس را حفظ خواهم کرد!
از نویسندگان قومگرا باید پرسیدکه اگر کسی عامل دولت انگلیس را از سریر قدرت پائین بکشد ودر برابر مطامع بیگانگان قد علم کند ایا گفتمان نژادپرستانه را به ایران تحمیل کرده است؟
به هر روی سردار سپه تصمیمش را در مورد خوزستان
گرفته بود اودر سفرنامه
اس می نویسد:
“تصمیم من تزلزل ناپذیر وبا هر قوه ایی که باشد عربستان مصنوعی را به همان نام اصلی خود خوزستان تبدیل وآن ایالت را جزء لایتجزای وطن خود خواهم کرد وبه یک عرب وطن فروش اجازه نخواهم داد به اتکای جراید بین النهرین وتبلیغات خارجی خودرا امیر مستقل خوانده یکی از بزرگترین ایلات ایران یا بارگاه سلاطین صاحب جاه را ملعبه دستهای جنایتکار خود سازد.”
سردار سپه به هنگام عزیمت به خوزستان با مخالفت رسمی “سرپرسی لورن”وزیر مختار انگلستان در تهران مواجه شد.نامه اعتراضیه به شرح زیر است:
دولت پادشاه انگلستان حال ناگزیرند اظهار نمایند که دیگر نمی توانند به شیخ محمره وبختیاری ها فشار وارد آورند که آنها به سکوت خود ادامه دهند.هرگاه عملیات فعلی کارگزاران ایران موجب وارد شدن صدمه وخسارت جانی به اتباع انگلیسی گردد.دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان برای خود این حق را حفظ می کند که به هر نحو وطریق که صلاح ومقتضی بداند از طرف خود اقداماتی برای حفظ وحراست جانی ومالی رعایای انگلیسی به عمل آورند.”
دومین یادداشت سفارت انگلستان در تهران که عصر همان روز ارسال شد چنین است:
باید خاطر آن جناب را مستحضر سازیم که در ماه نوامبر ۱۹۲۴ میلادی(۱۲۹۲ خورشیدی)دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان اطمینانهای رسمی به جناب اجل شیخ محمره داده اند که در صورت وقوع تجاوزی از طرف دولت علیه نسبت به حوزه اقتدار معزی الیه نسبت به حقوق شناخته شده او یا نسبت به اموال وعلاقه ایشان در ایران حاضر خواهند بود برای تحصیل راه حلی که نسبت به خود ایشان مساعدت لازم را بنمایند.دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان جمیع مساعی خودرا به کار خواهند برد که شیخ را در وضعیت فعلی واستقلال محلی نگاه دارد!”
سردار سپه هردو این یادداشت ها را به سفارت انگلیس بازگرداند وان را خلاف حق حاکمیت واستقلال ایران دانست در همان روز وزارت خارجه کشور به دستور سردارسپه پاسخ به شرح زیر به سفارت انگلستان فرستاد:
نظر اولیای دولت علیه در این اقدام این بود که چون مضمون مراسله ها را کاملا مخالف اصول قانونیبین المللی وحق سیادت واستقلال ایران می دانستند مراسله مزبور رد شود.”
دولت انگلستان که حریفی چون سردارسپه را سرسخت وغیر قابل انعطاف می دید به فکر مداحله نظامی افتاد وبصره را به انبار تسلیحات مبدل کرد که ازآن طریق برای شیخ خزعل سلاح فرستاده شود!
در اسناد وزارت خارجه انگلستان در این مورد چنین آمده:اگر بهانه برای اعزام نیروهای نظامی به دست نیاید ونیروهای ایرانی برای اشغال اراضی شیخ ابراز عزم راسخ نمایند آن وقت ما باید شورش در میان اعراب ایجاد کنیم تادر نتیجه شورش مذکور خطراتی برای لوله های نفتی به وجود آید سپس با پیاده کردن نیرو در اهواز نقشه وزیر جنگ (سردارسپه) را باطل نموده وبراو سبقت جوییم!
برخی از نویسندگان قومگرا می نویسند:رضاشاه آمد تا انقلاب ملی دموکراتیک مردمان ایرانی را از جاده صحیح آن منحرف سازد!به نامه فوق جلب می کنم آیا تجزیه طلبی شیخ خزعل ها وفرقه دموکرات ها انقلاب ملی دموکراتیک بود که رضاشاه آن را در هم کوبید؟

به هر روی سردارسپه وزیر جنگ ونخست وزیر ایران در ۱۵ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی به خوزستان رفت وبه خوابهای آشفته ای که لردکرزن وزیر خارجه انگلستان دیده بود وقعی نگذاشت وبرخلاف رئیس الوزراهای پیشین که از ترس انگلیس چشم بر اعمال خزعل بسته بودند با چشمانی باز به سوی خوزستان شتافت تا خزعل صاحب مدال از پادشاه انگلیس را یا وادار به اطاعت از حکومت کند ویا اوواندیشه اش را در خاک های سوزان خوزستان دفن کند وداغ بیگانه پرستی را از چهره طوایف وطن پرست عرب زبان بزداید.

در همین حال خزعل در پی آن بود که نیروهایی را برای مفبله با سردارسپه جمع آوری کند وفرستادگانی را به نزد خانهای بختیاری ولر وقشقایی گسیل داشت ننگین ترین کار وی این بود که برخی از روزنامه نگاران عراق را که جیره خوار وی بودند را واداشت تا مقاله هایی به دشمنی سردارسپه بنویسند وبدگوییهایی به ایران وایرانیان داشته باشند!همچنین تلگرافی برای مشایخ عرب ودیگر بزرگان خوزستان وعلمای نجف فرستاد .آقا میرزا حسین نائینی وآقا میرزا ابولحسن اصفهانی که بزرگترین مجتهد در نجف بودند خزعل را می شناختند واز سیاهکاریهای وی آگاه بودند فتوی نوشتند که هرکه بردشمنی دولت ایران برخیزد از اسلام بیرون رفته واین فتوی در روزنامه ها چاپ شد.

به هر روی تفنگچی از هر سو از عرب وسگوند(از طوایف لر)وبختیاری در اهواز گرد آمده بود وخزعل هم کیسه لیره بیرون میریخت.

با همه این کارها خزعل نتوانست در برابر شکوه سردارسپه تاب مقاومت بیاورد ودر تاریخ ۱۵ آذر۱۳۰۳ خزعل در بیرون از اهواز به استقبال سردارسپه رفت واز همه مهمتر اینکه اهواز وخوزستان بدون خونریزی به آغوش وطن بازگشتند.

خزعل در دیداری که با سردار سپه برای عذرخواهی گذشته اش آمده بود چنین گفت:

من بد کنم وتوبد مکافات دهی       پس فرق میان من وتو چیست؟ بگو

یاری نام ه: تاریخ ۵۰۰ ساله خوزستان،نوشته شادروان احمد کسروی تبریزی

با سپاس ازهمرزم گرامی:سرور کاوه اهوازی

 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

۹ comments مرداد ۱۰ام, ۱۳۸۷

پخش شب نامه خلق عرب بر علیه خبرنگار میهن پرست ابوالفضل عابدینی

پاینده ایران    نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

پخش شب نامه خلق عرب در اهواز بر علیه خبرنگار میهن پرست خوزستانی 

ابوالفضل عابدینی

این شب نامه چندی پیش در اهواز بر علیه سرور ابوالفضل عابدینی پخش گردید! که در آن اراجیف  بسیاری گفته شده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

بمب گذاری که آزادانه در احواز می گردد !

سایت عربستان ـ علی الأحوازی

در تابستان سال گذشته (۸۶) سردبیر هفته نامه بهار سبز(محمد مالی)سلسله مقالاتی در نقد تحرکات واعتراضات ملت احواز به رشته تحریر در آورده بود؛آه و فغان می کرد که آهای سازمانهای اطلاعاتی، نظامی وامنیتی چرا ساکت نشسته اید،احواز (خوزستان) آتش زیر خاکستری وجود دارد وشما (نیروهای امنیتی نظامی)هنوز تمامی به قول خودش “تروریست ها”را دستگیر نکردید و بعد از یک سال آرامش ؛ یک تلویزیون عراقی«بین نهرین»درحال تحریک احوازی هاست.ای نیروهای امنیتی و اطلاعاتی باید هرچه زودتر دست به کار زده و تمامی تروریست ها (منظور همه ملت احواز) را دستگیر کرده وبا شدت وحدت بیشتری با آنها برخورد کنید .وسعی می کرد با بزرگ نمایی بعضی اخبار جنجال سازی کرد وهیجانات والبته نژاد پرستی مسئولین فارس را ضد ملت احواز تحریک کند. یکی دو هفته نگذشت که سازمانهای جنایتکار رژیم تهران این خواسته را عملی کرده و در تاریخ  24 شهریور  1386 ، همولایتی و همشهری محمد مالی،که دادستان احواز نیز هست اعلام کرد که سه بمبگذار سال  84 اعدام شدند

بعد از آن جنایت فجیع اشغالگران،شاهد بودیم که هفته نامه و روزنامه ها که اغلب توسط یک مرکز هدایت می شدند سکوت اختیار کردند و عملا جو مطبوعاتی آرام گشت . اما در تاریخ  یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۸۶ خبر بمبگذاری نافرجامی این سکوت را شکست و دوباره  روزنامه ها وهفته نامه هایی که در احواز منتشر می شوند هجوم شدیدی را با بکار گیری رکیک ترین الفاض علیه ملت احواز آغاز کردند . دوباره همان نویسندگان خواستار برخورد وسرکوب شدیدتر ملت احواز شدند.  

باید گفت که تمامی این نوشته ها وسخنان نژاد پرستانه که توسط نویسندگان فارس ضد ملت احواز چاپ و در احواز منتشر می شود برای تحریک احساسات ملت احواز صورت گرفت ولی ملت احواز با همان صبر ومتانت همیشگی خود نشان داد که ساعت و زمان را خود تعیین می کند نه نژاد پرستان مجوس. یکی دو هفته بعد از خبر بمبگذاری،خبر دستگیری یک خبرنگار در  یک روزنامه منتشر شد .

اطلاع دارید که اغلب روزنامه ها وهفته نامه در احواز؛توسط  گروه خاصی که از تهران و توسط «م – ر» پشتیبانی مالی  می شوند اداره می شود. واکثر روزنامه ها و هفته نامه ها در مقابل این خبر سکوت کردند.مضمون خبر اینچنین بود که یک خبرنگار در حین بمبگذاری در یک مرکز اقتصادی(که اشاره نکردند کدام مرکز اقتصادی) دستگیر شده واز خانه وی مقادیر زیادی بمب ومواد شدید الانفجارc4  کشف و ضبط شد  .

دلیل بازداشت ابوالفضل عابدینی تلاش برای بمبگذاری در مراکز اقتصادی “خوزستان” بوده است

یک مقام آگاه گفت:اتهام ابوالفضل عابدینی نصر تلاش برای بمبگذاری و ضربه زدن به مراکز اقتصادی “خوزستان” بوده است.وی که خواست نامش در خبر ذکر نشود افزود:عابدینی به این منظور مبالغی را از یک تشکل ضد انقلاب در خارج از کشور دریافت،و برای عملی شدن اهدافش با فریب چند نفر از دوستانش اقدام به یارگیری نموده است.این مقام آگاه گفت عابدینی چند سال پیش به یک تشکل ضد انقلاب مستقر در خارج کشور که دارای خط مشی مسلحانه می باشد وصل شد .

گفتنی است برخی رسانه های بیگانه تلاش دارند عابدینی را که اخیرا به دلیل اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شد یک خبرنگار معرفی کنند.رئیس خانه مطبوعات “خوزستان” نیز اظهار داشت:عابدینی هیچگونه پرونده ای به عنوان خبرنگار یا روزنامه نگار در خانه مطبوعات “خوزستان” ندارد.ابراهیم افتخار افزود:این در حالی است که خبرنگاران “خوزستان” در خانه مطبوعات دارای پرونده هستند .

سردبیر هفته نامه بهارسبز نیز گفت:در مدت چهار سالی که بعنوان سردبیر این نشریه مشغول بکار بوده ام،ابوالفضل عابدینی هیچگونه همکاری خبری با نشریه نداشته است . محمد مالی افزود:عابدینی امسال حدود پنج ماه در کارهای اجرایی وجذب آگهی با این نشریه همکاری داشته است.وی اظهار داشت:با توجه به تعریفی که از خبرنگار وجود دارد،«عابدینی» از خبرنگاران این نشریه نبوده است ] روزان – شماره ۱۱۲۲ – صفحه ۱ – ۱۰ آذر ۱۳۸۶ [

 با توجه به بمبگذاری در بازار بزرگ احواز،که با چهار طبقه و وجود بیش از سیصد فروشگاه ، بزرگترین مرکز فروش وسایل وتجهیزات کامیپوتری در احواز محسوب می شود می توان نتیجه گرفت که «ابوالفضل-ع» در کدام مرکزاقتصادی بمبگذاری کرده است.اما براستی چرا یک خبرنگار فارس سعی می کند با کار گذاشتن بمب دولت خود را تضعیف کنید؟!وی اطلاع دارد که بدون شک این بمبگذاری موجب خواهد شد که رژیم تهران به دستگیری و سرکوب ملت احواز اقدام کنید پس چرا چنین می کند ؟

با مطالعه دقیق مقاله  خواهید دید که این شخص خبیثانه سعی دارد که با سوء استفاده از جوی نژاد پرستانه ای که علیه ملت احواز در مطبوعات وجود دارد (که خود او و دوستانش این جو را بوجود آورده اند) وبحث انتقام جویی ملت احواز بدلیل اعدام فرزندانش،سعی می کند  با بمبگذاری این کار را به گردن ملت احواز بیاندازد . این خبرنگار اطلاع دارد که در ۲۴ شهریور سه جوان احوازی مظلومانه اعدام شدند ، پس صبر می کند،یک ماه بعد از اعدام جوانان بیگناه احوازی ، اقدام به بمبگذاری کرده تا آنرا«واکنش» ملت احواز تلقین کند و با یک برنامه هماهنگ او و دوستانش در مطبوعات سعی در تحریک دستگاههای اطلاعاتی وامنیتی علیه ملت احواز کردند ،که خوشبختانه مکر مکار به او برگشته و در حین بمبگذاری دستگیر می شود .

اما یکی دو ماه از دستگیری این مجوس نمی گذرد که در وبلاگ شخصی خود خبر آزادیش منتشر می شود.جالب است دوستان احوازی سری به سایت پان ایرانیست های خوزستان بزنند.خواهید دید که پان ایرانیست ها واز جمله«ابوالفضل ع» خواهان براندازی حکومت اسلامی وبرقراری پادشاهی هستند!!!این اشخاص آزادانه و بدون ترس اسامی و مشخصا کاملا خود را همراه با تصاویر خود در وب سایت قرار داده اند. این سوال مطرح می شود چگونه می شود که یک خبرنگار فارس که در حین بمبگذاری دستگیر شده و از خانه وی چندین کیلو مواد منفجره بدست می آید آزاد می شود ؟! چگونه می شود که رژیم تهران که کوچکترین فعالیت دانشجویان احوازی را با شدت و با وحشیانه ترین شکل قلع وقمع میکند اینگونه اجازه فعالیت به کسانی را می دهند که خواهان « براندازی نظام » هستند ؟!

خنده دارتر اینکه دوستان و همکاران و هم حزبی ای این آقای بمبگذار پان ایرانیست  خواهان براندازی نظام به نام های «مهدی مکارمی»به ریاست روابط عمومی شورای شهر اهواز انتخاب می شوند !!!و دوست دیگر این شخص «محمد مالی» به ریاست روابط عمومی اداره آب وفاضلاب اهواز  منصوب می شود . امید حلالی یکی از نژاد پرست ترین جانوران موجود در احواز (سردبیر روزنامه فرهنگ جنوب) از مسولین ستاد اقامه نمازاستان است !!!یکی دیگر از پان ایرانیست های «ماشالله براتی» در سازمان جهاد کشاورزی فعالیت می کنید،«حبیب الله بهرامی شهنی» که پدر خوانده این جوجه نویسندگان نیز هست مسول روابط عمومی اداره تعاون احواز (خوزستان) هستند . شهرام گراوندی که مخبر و جاسوس محسن رضایی در احواز محسوب می شود و از هر هفت روز هفته یک روز را در تهران برای اعطای اطلاعات به محسن رضایی و سایت تابناک سپری می کند،امروزه صاحب پستی در بسیج مطبوعات احواز(خوزستان) می شود !!!

دوستان احوازی بیاییم  حساب کنیم که این مسئولین با این افکار خطرناک و کاملا نژاد پرستانه چه ضرباتی به ملت احواز وارد کرده و می کنند ؟! دیگر چه انتظاری از اینان می توان داشت ؟! این نویسندگان نژاد پرست که در احواز دارای پست های مهمی هستند با  ملت احواز چه رفتاری خواهند داشت ؟ در یک مورد حساب کنید که حبیب الله بهرامی شهنی که در اداره تعاون مسولیتی دارد چگونه با بومیان احوازی رفتار می کنند ؟! فکرش را بکنید که این شخص در فردای سقوط رژیم تهران دست به چه جنایتی علیه  ملت احواز خواهد زد؟! چه تضمینی وجود دارد اینان به « تیمسار مدنی » دیگری تبدیل نشوند ؟

خیلی از کشاورزان احوازی می گویند که اداره تعاون بین آنها و کشاورزان فارسی که در سالهای بعد از اشغال وارد احواز شده اند تبعیض قائل می شود.به نوشته  مهدی مکارمی تحت عنوان «چرا صالح پور رای نیاورد» توجه کنید،ببینید چگونه ملت احواز را مورد هتاکی قرار می دهد.مهدی مکارمی که در شورای شهر مسولیت  روابط عمومی را بر عهده دارد،شورای شهری که مسول رسیدگی به مشکلات احواز است.این آقا وقتی در مقاله خود اینگونه دردیده وگستاخانه به ملت احواز توهین می کند،با این افکار خطرناک و کینه توزانه وقتی در مقابل یک بومی احوازی قرار می گیرد چگونه رفتار خواهد کرد ؟!

به راستی اگر این بمبگذاری توسط یک شخص بومی (عرب) صورت می گرفت امروزه آیا خانواده وی اصلا می توانستند جسدش را نیز پس بگیرند ؟! اطلاع دارید و حتما در وب سایت های خود رژیم تهران خواندید که چه بسیار دانشجویان وفعالین احوازی به تهمت داشتن مواد منفجره اعدام شدند  چرا رژیمی که سخن از عدالت و برابری می زند اینگونه سیاست نژاد پرستانه را در تقابل با ملت احواز پیش می گیرد ؟! دادستان جنایتکار و خرم آبادی که حکم اعدام صدها نفر از فعالین احوازی را به صورت آشکار ونهان داده چرا اینگونه حکم به آزادی این بمبگذار فارس  می دهد ؟! دادستانی که حکم تخریب منازل اهالی فقیر منطقه حصیرآباد را امضا می کند، دادستانی که حکم تخریب ۳۰۰ خانه را در کوی فرهنگیان امضا می کند،دادستانی که حکم تخریب ۱۲۰ منزل را در درویشیه امضا میکند،اما حالا در مقابل یک بمبگذار فارس حاضر به دادن حکم نیست ، آیا این تبعیض نژادی نیست ؟!

اطلاع دارید که برنامه تلویزیون صدای آمریکا «VOA» در بخش فارس آن به بلند گوی سلطنت طلبان و نژاد پرستان و کسانی تبدیل شده که از همان ساعت اول تا آخر برنامه در حال دشنام وتوهین به امت عرب ومقدسات اسلامی هستند؛تبدیل شده است . در یکی از برنامه ها و بعد از جنایت اشغالگران در یکی از مساجد احواز،این شبکه با یک بومی احوازی گفتگو می شود که این احوازی صادقانه وقایع و اتفاقی را که به چشم دیده،روایت می کرد که بعد از پایان گزارش،گوینده ای که برنامه را اداره می کرد (واطلاع دارید از گروه خاصی از فارسها هستند) با وقاحت تمام گفت که این سخنان واقعی نیست چرا که ما از احواز اخبار داریم.فورا این سوال مطرح می شود که این چه کسی است که اخبار را به این شخص در صدای آمریکا می رساند ؟! 

برگردیم به قهرمان مقاله آقای« ابوالفضل- ع » که حین بمبگذاری دستگیر می شود و یکی دو ماه بعد آزاد می شود!!طبق اطلاعات دقیقی که وجود دارد آقای«فریدون حسنوند»نماینده انتصابی صالحیه شخصا برای آزادی این خبرنگاری که به جای دوربین و قلم،بمب به همراه داشت،وارد قضیه می شود و طبیعتا آزادی این بمبگذاری زیاد طول نمی کشد چرا که دادستان احواز«موسی پیریایی» خود از همشهری های خرم آبادی«فریدون حسنوند» و«ابوالفضل-ع» هستند،فورا بمبی که در پرونده ابو الفضل-ع وجود داشت به دوربین و قلم تبدیل می شود و ایشان آزاد می شوند تا به فعالیت های خبیثانه خود علیه ملت احواز و جاسوسی علیه ملت احواز ادامه دهد .

« برای مشاهده مصاحبه این بمبگذاری پان ایرانیست برانداز نظام تهران  با صدای امریکا لطفا اینجا کلیک کنید »

اما هدف از بیان این وقایع  این بود که دوستان و فعالین سیاسی خارج از کشور تصور نکنند که به سادگی می توان بعد از فروپاشی رژیم تهران احواز را  آزاد کرد ، خیر ، بیان این روایت هشداری است به سازمانها و احزاب احوازی که بار دیگر خیال نکنند با فروش پاشی رژیم فعلی  به مانند فروپاشی رژیم پهلوی می توان آزادی را لمس کرد ، بلکه فروپاشی  رژیم تهران آغاز سخت ترین فاز مبارزاتی ملت احواز محسوب می شود که می بایستی پایه های قدرت را در احواز بسط و گسترش داد و اجازه نداد بار دیگر امثال محمد مالی ها ومهدی مکارمی که امروزه نوکر رژیم تهران هستند،بیکباره رنگ عوض کرده وخود را مبارز جا زده و در قتل و کشتار ملت احواز سهیم شوند .

می بایست از هم اکنون برای آینده وعدم تکرار جنایت محمره کوشید و برنامه ریزی کرد و جوانان احوازی را برای آموزش های نظامی جذب کرد . طبیعتا در خبر روزنامه  ادعا می شود که « ابوالفضل – ع » خبرنگار نیست ولی شما می توانید در اسناد زیر خبرنگار بودن « ابوالفضل – ع» را مشاهده کنید.برای مطالعه سایت این بمبگذار به این آدرس مراجعه کنید . http://ahangekhon.blogfa.com 

پیوند خبر:تارنمای جدایی خواهان عرب

بخش سرور ابوالفضل عابدینی را بخوانید برخی از موارد را پاسخ داده ایم در آینده هم پاسخ کاملتری به این اراجیف خواهیم داد.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

۸ comments مرداد ۸ام, ۱۳۸۷

بازخوانی پرونده پزشکی پادشاه ایران…سرطان خون یا قتل سیاسی؟

پاینده ایران     به مناسبت ۴و ۵ امرداد سالروز درگذشت پادشاهان پهلوی رضاشاه بزرگ ومحمد رضاشاه پهلوی؛بدور از داوری درباره عملکرد این دوپادشاه (که تاریخ در آن باره به قضاوت خواهد نشست) نوشتاری را برای شما آماده نموده ام که شاید برای جوانان تازگی داشته باشد و برای دیگران مروری باشد بر گذشته….بر هر روی آنچه آماده شده پیش روی شماست. پوشه PDF را می توانید در پایان نوشتار دریافت کنید.

سرطان خون یا قتل سیاسی؟! 

 

تهیه و ساماندهی برای اینترنت: حزب پان ایرانیست- تشکیلات خوزستان- پایگاه آریو برزن- تیرماه ۷۰۳۰ 

***** 

  • چرا دکتر«مایکل دوبیکی» جز دروغ نگفت و چرا ساده ترین تدبیر پزشکی را پس از برخورد چاقوی جراحی با لوزالمعده پادشاه ایران به کار نبرد؟
  • این غفلت پزشکی به بیرون آوردن یک کیلو و نیم چرک از بدن شاه، پس از سه ماه و در یک عمل جراحی دیگر شد!

         دکتر ژرژ فلاندن در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت :

  • برای برگرداندن آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار دارد(شاهنشاه ایران) باید کاری بکنم. راست کرداری ایجاب می کند که سوگند بقراط را زیر پا نگزارم، و رازداری کامل را رعات کنم، ولی چنین کاری به معنای تایید دروغ و شایعه ها است!
  • هامیلتون جردن» رییس ستاد کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری «جیمی کارتر» در کتاب «بحران » از پیشنهادی می نویسد که توسط «صادق قطب زاده» وزیر خارجه وقت ایران به او شده بود، تا «شاه بیمار» را همانگونه که «آمریکایی خوب بلدند» به قتل برسانند.جردن خود را از این پیشنهاد قطب زاده شگفت زده نشان می دهد اما هم او هنگامی که پادشاه در راه قاهره است، میکوشد تا وی را در جزیره “آزور” متوقف کند.

 *****

۲۹ سال از درگذشت پادشاه ایران می گذرد.همه گزارش ها اعتراف ها و دست نوشته ها و خاطرات مردان سیاسی آن روز ، حکایت گوی توطئه ای است که سرنوشت سازان ابرقدرت جهان، بکار بستند تا با حذف سیاسی پادشاه ایران از صحنه سیاست جهانی و سقوط نظام دیرپای شاهنشاهی، ایران و ملت ایران را به روز سیه بنشانند. توطئه ای ناجوانمردانه که اگر چه خود آنها به بهای نابودی ملت و سرزمین بزرگ ایران، از دیدگاه اقتصادی کامیاب شدند، اما در کنار آن آشوب و فتنه و بحران و ناآرامی و بنیادگرایی همراه با خشونت را نیز در گستره ی جهانی پدید آوردند که اینک به سختی گریبانشان را گرفته است.در آن زمان پس از روز واقعه در بهمن ۵۷ مرگ و زندگی محمد رضا شاه می توانست معنای سیاسی دیگری داشته باشد. 

محمد رضا شاه پهلوی: من بدل به کسی شده بودم که باید او را از پای درآورند! 


 

شاهنشاه ایران : تاریخ نفت، پرماجراترین فصل تحولات اقتصادری و سیاسی بسیاری از ملل عالم در عصر حاضر است. فصلی مملو از تحریکات، توطئه ها، فراز و نشیب ها، دگرگونی های سیاسی و اقتصادی، سوء قصدها، کودتاها و انقلاب های خونین. حوادثی که در سالهای اخیر بر میهن ما گذشت و ماجراهایی که امروز ایران با آن روبرو است، همچنین حوادث خاورمیانه، بدون بررسی دقیق مساله نفت،قابل فهم و تجزیه و تحلیل نیست.امپراتوری بزرگ نفت،یکی از غیر انسانی ترین حکومت هایی است که تاریخ جهان به خود دیده، حکومتی که نه اصول اخلاقی بر آن حاکم است و نه ملاحظات اجتماعی و انسانی…شرکت ملی نفت ایران در سال ۱۹۷۳، قراردادی با کنسرسیوم امضا کرد که در واقع نقطه پایان ۶۰ سال استثمار نفتی ما از جانب خارجی ها به حساب می آید…شرکت نفت ایران در سال ۱۹۷۷ بیش از ۱۷ میلیارد دلار در آمد خالص داشت و در میان ۵۰۰ شرکت پرسود جهان، در میان چند نام نخست جای داشت.

…من بدل به کسی شده بودم که می بایست او را از پای در آورد. یادتان هست، از اوایل ماه سپتامبر، همه مراکز بزرگ صنعتی و نفتی در اثر اعتصاب و خرابکاری آسیب دید… ببینید، از لحاظ منطقی، دلایل واقعی رها کردن ایران بوسیله آمریکا برای من قایل درک نیست. بالاخره یک ایران نیرومند و آرام که چیزی از کسی نمی خواست،ایرانی که کار می کرد، تولیدمی کرد و سازنده بود، فقط می توانست در منطقه ای که از دیدگاه غرب اهمیت ویژه ای داشت، عامل صلح و توازن باشد. با این حال، اعضای حزب دموکرات از من خوششان نمی آمد. جناحی از این حزب، ابتدا به رهبری «همفری» و بعد دیگران، نیرومندی نظامی ایران را خوش نمی داشتند. بلندپروازی هایی را نیز که من برای ایران و منطقه در سر می پروراندم، دوست نداشتند.

برگرفته از صفحات ۱۴۳ و ۱۴۴ کتاب “شاهنشاه” نوشته «سیاوش بشیری» 

***** 
 

وقتی به اونگاه کردم از بی عاطفگی آمریکایی ها به شدت تکان خوردم.خدا را سپاس میگویم که شوهرم “انور سادات” این شهامت و شجاعت را داشت که با پادشاه ایران ،رفتاری انسانی داشته باشد و شخصاً به هنگام مرجعتش به مصر از او استقبال کند. این را خانم جهان سادات در کتاب خاطراتش می نویسد.

* «ریچارد.ام.نیکسون،» رییس جمهوری پیشین ایالات متحده آمریکا، پس از مرگ جانکاه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی گفت:

-تصور می کنم کاری که دستگاه دولتی ما کرد یکی از صفحات سیه تاریخ آمریکا تلقی خواهد شد.

* هنری کیسینجر بر سخنان رییس جمهوری خود افزود که :

-او یک دوست خوب آمریکا بود که در هر بحرانی در کنار ما ایستاد.شاه در حالی مرد که همه دوستانش به جز انور سادات او را ترک کرده بودند.

* دیوید راکفلر دوست پادشاه گفت:

-تاریخ از شاهنشاه ایران به عنوان یک رهبر مترقی که طی چند دهه در راه ایران پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورش تلاش کرد،یاد خواهد کرد.

* و جان مک کلوی گفت :

– فکر می کنم او شایسته رفتار بهتری از سوی ایالات متحده آمریکا بود.رفتار ما آمریکایی ها تهی از بزرگواری بود.

و دولت ایالات متحده آمریکا که ریاست جمهوری اش را آقای «جیمی کارتر جورجیایی» عهده دار بود، در اعلامیه ای بی محتوا و آشکارا ریاکارانه اعلام داشت:

…شاه برای مدتی به طور استثنایی طولانی ، یعنی ۳۷ سال،رهبر ایران بوده است.تاریخ نشان خواهد داد او در زمانی که تحولاتی عمیقی صورت گرفت، کشورش را رهبری می کرد.مرگ او نشانه پایان یک عصر در ایران است… . 

پایه های تردید و توطئه!

چرا فکر کنیم که شاه ما را کشته اند؟

پزشکان متخصص بیشماری اعتقاد دارند و این واقعیت را در مقاله های علمی خود در نشریات علمی غیرقابل فروش در مراکز پخش مطبوعاتی، نوشته اند که نوع بیماری سرطان شاه، قابل انتقال است و می توان آنرا به بدن افراد سالم منتقل ساخت. سالی چند پیش از  ظهور علایم سرطان، شاهنشاه و دو تن از نزدیکترین همراهانش، طی مسافرتی که به آمریکا داشته اند در بیمارستان (کرنل) نیویورک مورد یک سلسله آزمایش قرار گرفتند.آن دو تن دیگر “امیر اسدالله علم”،صمیمی ترین دوست پادشاه و وزیر دربار و سپهبد دکتر “عبدالکریم ایادی” پزشک ویژه شاه بودند.

سالها بعد، به فاصله یک سال هر سه نفر آنها با کم و بیش اختلافی در نوع و شدت بیماری به یکی از انواع سرطان خون درگذشتند.توطئه های کمیسیون سه جانبه، مرکب از کشورهای صنعتی اروپا، آمریکای شمالی و ژاپن،کم و بیش فاش شده است و چگونگی راز ورمز سقوط پادشاه از زبان کسانی چون ژیسکار دستن، برژینسکی، الکساندر هیگ، سالیوان، سرآنتونی پارسونز، ژنرال رابرت هایزر، کارتر، سایروس ونس، مایکل لدین، ریگان، بوش، کیسینجر، هامیلتون جردن و دههها شخصیت مسوول سیاسی دیگر علنی شده است، با این همه گزارش اشاره برآن را برنمی تابد و موضوع بیشتر پیرامون بیماری پادشاه دور می زند.

هنگامیکه کارکنان سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران به گروگان گرفته می شدند علیرغم همه سرو صداهای تبلیغاتی کاخ سفید، کارتر و مشاورانش، کانالهای پنهانی خود را با مقامات جمهوری اسلامی ایران حفظ می کنند و از اعترافات هامیلتون جردن رییس ستاد کاخ سفید است که می گوید: صادق قطب زاده از او خواست که برای حل مشکل گروگانها، شاه را در بیمارستان به قتل برساند.جردن بعدها در کتاب خاطرات خود زیر نام( بحران) با شگفتی از این پیشنهاد یاد می کند اما همین آقای هامیلتون جردن از نزدیک ترین یاران آقا کارتر، هیچ زشتی ای در این کار نمی بیند که به پاریس سفر کند و همچون هنرپیشه آمریکایی در فیلم های آمریکایی با صورت گریم کرده در یک بده بستان سیاسی میان واشینگتون و تهران شرکت کند.این را نیز می دانیم وی هنگامی که شاهِ بیمار بخاطر بده و بستان های کثیف در آستانه ترک پاناما و رفتن به مصر بود،کوشید تا هواپمای حامل شاه را در فرودگاه جزیره “آزور” توقیف کند و مقدمات تحویل پادشاه را به جمهوری اسلامی فراهم سازد؛ نقشه ای که هرگز نتوانست عملی شود و سرانجام وی ناگزیر گردید تلفنی اجازه پرواز هواپیمای پادشاه را به فرمانده پایگاه آمریکایی جزیره “آزور” بدهد.

همچنین از ستیزه جویی و دست به یقه شدن پزشکان پانامایی و آمریکایی در کشور تحت نفوذ آمریکا یعنی پاناما آگاهیم و سرانجام می دانیم که دکتر “دوبیکی” آمریکایی چگونه در بیمارستان “معادی قاهره، سهل انگاری باور نکردنی عجیبی را مرتکب شد که انجام ندادن آن در نخستین درس کلاسهای جراحی به دانشجویان توصیه می شود!

اینها و صدها مورد دیگر پایه های تردید در این پژوهش است. 

جراحی از حزب دموکرات امریکا!

دکتر مایکل دوبیکی جراح سرشناس امریکایی چندین سال است که دیگر به تلفنها و درخواستهای گفتگویی که از سوی معتبرترین رسانه های گروهی جهان درباره بیماری و عمل جراحی پادشاه ایران می شود پاسخ نمی دهد . او تا کنون بارها و بارها حرفها و دیدگاه های پزشکی خود را در مورد این بیمار خاص تغییر داده است .(دکتر دوبیکی ابداع کننده عمل جراحی “بای پَس” چند هفته پیش از ویرایش دوباره این نوشتار، تیرماه ۱۳۸۷ در سن ۹۹ سالگی درگذشت). روزی که دست به عمل جراحی شاه زد مرد هفتاد و یک ساله ای بود که از همسری جوان کودک نوزادی داشت . (نیک لمان) در آوریل ۱۹۷۹ در نشریه (تگزاس مانتلی) تعجب خود را پنهان نکرد وقتی در جهت باز شناخت خودخواهی های بشدت متکبرانه دکتر دوبیکی از همکارانش شنید که … یکبار دو بیکی با چکمه سفید کایویی پاشنه بلند در حالی که گشاد گشاد راه می رفت وارد اتاق عمل شده بود و در حالی که تمام پزشکان مرکز پزشکی باید روپوشهای سبز رنگ ضد عفونی شده بپوشند او همچنان روپوش سرمه ای رنگش را بتن می کرد…

دوبیکی، همان وقت که جراح بلند مرتبه ای در سطح آمریکا و در هاله ای از تبلیغات در جهان شناخته می شود، کمتر کسی به یاد می آورد که او از اعضای مومن حزب دموکرات آمریکا است و (لیندون.بی.جانسون) در زمان ریاست جمهوری خود وی را به سمت رییس کمیسیون بیماریهای قلب و سرطان وابسته به دفتر ریاست جمهوری منسوب کرده بود و هم او بود که در توضیحات مورد درخواست کنگره آمریکا از سوی دولت جانسون شرکت می کرد.

در کنار در ورودی مرکز پزشکی تگزاس در هوستون یک تندیس برنزی از مایکل دوبیکی به چشم می خورد که پادشاه سابق بلژیک و “پرنسس لیلیان” در سال ۱۹۷۸ به خاطر انجام یک عمل جراحی بر روی پادشاه بلژِیک به او اهدا کردند.دوبیکی از سال ۱۹۴۸ در این مرکز مشغول به کار بود است. اگر او و نفوذش در حزب دمکرات و همچنین شهرت در جهان پزشکی نبود، شاید این مرکز هرگز به عظمت امروزش نمی رید.

در اواخر دهه ۷۰ این مرکز پزشکی ۴۰۰۰ تخت خوابه، دست افزارهای پیشرفته ای به ارزش ۶۰۰ میلیون دلار و یک بودجه عملیاتی بالغ بر ۵۵۲ میلیون دلار داشت. بیش از ۱۲ موسسه گوناگون در این مرکز بزرگ قرار گرفته بود و مهمتر از همه آنکه این مرکز بزرگ پزشکی  به ریاست مایکل دوبیکی در هوستون مرکز ایالات تگزاس و به عبارتی سیاسی و از دیدگاه این گزارش، بسیار پراهمیت در پایتخت نفتی ایالات متحده امریکا و نقطه ی تقاطع هفت خواهران نفتی قرار دارد.

یکی از همکارانش در این مرکز در گفتگو با “ویلیام شاکراوس” گفته است: …او مردی است مقتدر و من مایل نیستم به طور علنی از او انتقاد کنم اما این سبب نمی شود که نگویم وی از استبداد رای و  خودخواهی متکبرانه ای  بهره مند نیست، یا مقتضات سیاسی را به دلیل سوگند بقراط زیر پا نمی گزارد.ثروت افسانه ای او همیشه سووال برانگیز بوده است اگر چه بیشترین بخش شهرتش مدیون تعداد روز افزون جراحی های اوست.

دکتر دوبیکی در پاناما موفق به انجام عمل جراحی بر روی پادشاه ایران نشد. پزشکاه پانامایی بر او شوریده بودند اما قاهره با آغوش باز انتظار ورود او را می کشید.  

پادشاه خطر را احساس می کند

هنگامی که سیاست، آن هم از نوع آمریکاییش پا در قلمرو پزشکی می گذارد، باید سالهای بسیار شکیبایی کرد،تا سرانجام شیرپاک خورده ای راستی و حقیقت را آن گونه که بوده و نه آنگونه که که دیکته شده است، فاش سازد. همه روایت هایی که تا کنون درباره جنگ و جدال پزشکان پانامایی به سرکردگی دکتر«گارسیا دوپاردوس» و دکتر «مایکل دوبیکی» خوانده ایم بر محور غرور ملی پانامایی ها و توهینی که از بابت حضور دوبیکی و همچنین دکتر بنجامین کین در پاناما به جامعه پزشکی این کشور شده است، قرار دارد. سوژه هیجان آور و توجه برانگیزی که مجالی برای شنیدن فرجام این جدال باقی نمی گذارد و بخش بیشتری از حقیقت را که همسویی بر سرتاخیر در عمل جراحی ضروری و فوری یک بیمار مبتلا به عفونت است، ناگفته باقی می گذارد.

و پرسش این است که چرا پس از آشتی کنان دوبیکی و سرپزشک پانامایی با پا در میان سفیر امریکا در این کشور «امیلر ماس»، بجای جبران فرصتهای از دست رفته به خاطر آن عمل جراحی فوری، باز هم انجام آن دوهفته به تاخیر می افتد؟

روایت های ویلیام شاکراوس نویسنده انگلیسی که از گفتگوهای او با سرپزشک پانامایی و سفیر امریکا استخراج شده، و همچنین مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ ۷ اوت ۱۹۸۱ را مرور می کنیم:

«…ماس آنروز غروب، گارسیا دوپاردوس و دوبیکی را با هم روبرو کرد. جراح پانامای از آن که پزشک آمریکایی را دوره گرد نامیده بود، پوزش خواست و گفت آن روز صبح بسیار ناراحت بوده است.به گفته ماس سفیر آمریکا دوبیکی نیز به نوبه خود سخنانی به این مضمون ایراد کرد: شما اشخاص بسیار برجسته ای هستید و من قصد ندارم بیایم و کارتان را از دستتان بگیرم. من فقط نظر مشورتی می دهم.

او یک نسخه از کتابش زیرنام «قلب زنده» را برای همتای پانامایی خود امضا کرد.«امیلر ماس» می گوید:

«…سراسر این ملاقات عشق و بوسه بود.گویی به یکدیگر گل پرتاب می کردند.طبق اظهار گارسیا دوپاردس، دوبیکی موافقت کرد که بر پایه مساوی به تیم جراحی پاناما بپیوندد آنگاه پیشنهاد کرد که با توجه به کلیه مسایل و نظر به اینکه شاه درحال حاظر از عفونت دستگاه تنفس رنج می برد، بهتر است عمل جراحی دو هفته به تعویق افتد…».

این همان دوهفته ای است که جمهوری اسلامی با وکلای کمونیست خود به ساخت و پاخت تازه ای با مقامات پانامایی و شاید هم امریکایی دست زده بود تا شاه بیمار به ایران تحویل داده شود.در این بین خانم دکتر «جین هستر» آمریکایی نیز با ماست.

جین هستر، سرطان شناس برجسته ای است که تخصص او معالجه بیماران مبتلا به سرطان خون از طریق عناصر ترکیب دهنده خون به آنان است.او برای عضویت درتیم پزشکی پادشاه، صلاحیت بیشتری از مایکل دوبیکی و بنجامین کین داشت و شاید به همین سبب هنگامی که دوبیکی به قاهره پرواز کرد، او را از تیم پزشکی حذف کرد.جین هستر از جریان تعویق عمل جراحی پادشاه بی خبر گذاشته شد. او هنوز مشغول کار برای تولید اجزای ترکیب کننده خون شاهنشاه ایران بود.جین هستر بی خبر از تاخیر، بامداد فردا به دیدار پادشاه رفت.او کیسه ای از پلاکت های زرد را که قصد داشت مورد استفاده قرار دهد، برای نشان دادن به شاه همراه آورده بود.پادشاه که بسیار نگران بود خطاب به دکتر جین هستر گفت:

_ دکتر هستر تصور نمی کنید با این شمار گویچه(گلبول) های سفید، خطرناک باشد که دو هفته منتظر بمانیم؟! 

پزشکان غیر متخصص بر بالین شاه!

پادشاه هوشمند ایران، بار دیگر و این بار بر سرجان خود، زکاوت خود را با پرسش از دکتر جین هستر نشان می دهد.جین هستر، دیدگاه به شدت متفاوتی با دوبیکی و کین داشت. او به پزشکان پانامایی احترام زیادی می گذاشت و برحسب تخصص خود تجهیزات بیمارستان پانامایی را به اندازه می دانست،اما همچنین باور داشت که نگهداری از شاه را نه به یک نفر بلکه کمیسیونی باید برعهده بگیرد. آنهم نه یک کمیسیون، بلکه چندین کمیسیون موقت که «دکترها می آیند و میرود و به خودخواهی خودشان و ملت شان بیشتر اهمیت میدهند تا به مراقبت شاه».

جین هستر، چندی بعد نامه ای برای “عمر توریخوس” رهبر پاناما فرستاد و از «تمامی این نمایش بد فرجام» پوزش خواست.جین در نامه اش نوشت:

«…باعث تاسف است که آشفتگی سیاسی که دکتر کین ایجاد کردو رفتار غیرحرفه ای او موجب گردید که روال عادی درمان پزشکی و جراحی یک بیمار مبتلا به سرطان وخیم، برهم بخورد …».

جین هستر، همان موقع به دیدار هامیلتون جردن، رییس ستاد کاخ سفید و طرف مذاکره با جمهوری اسلامی درباره استرداد شاه، نیز رفت تا به زعم خودش، کسی از دستگاه دولتی از آنچه گذشته بود آگاه باشد. دکتر جین هستر در تاریخ ۴ آوریل ۱۹۸۰، طی نامه ای خصوصی می نویسد:

«…می خواستم دست کم یک نفر در دستگاه دولتی با ماآگاه باشد که پزشکان دیگری هم درگیر این قضیه بودند که نظراتشان با دکتر بن کین و دکتر دوبیکی تفاوت داشت. این واقعیت که یک جراح قلب و عروق (مایکل دوبیکی) و یک استاد افتخاری بیماری های گرمسیری(بنجامین کین) معالجه یک بیمار سرطانی را دست گرفته بودند، در جامعه پزشکی کشور ما(آمریکا) بی سابقه است…».

هنگامی که شاهنشاه ایران از دامی که جمهوری اسلامی و مقامات پانامایی با همکاری حتمی کاخ سفید واشینگتون، برایش گسترده بودند به سلامت جست و به قاهره رسید، این اطمینان خاطر وجود داشت که اینک زمان عمل جراحی در امنیت مناسب فرا رسیده است و به این ترتیب پس از «ژرژ فلاندرن» فرانسوی که از دیرباز پزشک شاهنشاه بود و از پاریس به قاهره آمده بود، دکتر دوبیکی آمریکایی نیز روز ۲۶ مارس با یک تیم جراحی شش نفری وارد پایتخت مصر شد، اما این بار خانم دکتر جین هستر در این تیم حضور نداشت. دکتر بنجامین کین علت را ندانست، اما از هستر درخواست کرد نتیجه آزمایش هایی را که از پاناما آغاز کرده بود، در اختیار مایکل دوبیکی بگذارد.جای خانم هستر متخصص سرشناس سرطان خون در این تیم جراحی را یک «آسیب شناس ِبانک خون» پر کرده بود.

از سوی سادات، دکتر الیاز ریحان رییس بیمارستان معادی قاهره، دکتر “محمد عبدالعزیز” و دکتر “امین محمد عفیفی” یک خون شناس نامدار مصری با همتاهای غیر مصری خود همکاری می کردند.یکی از آنان داماد سادات و یکی دیگرشان پزشک معتبری از آرتش مصر بود.

در این زمان شمار گویچه(گلبول)های خون پادشاه چنان به هم خورده بود که مایکل دوبیکی هم به شدت نگران شد. غروب روز ۲۸ مارس شاهنشاه زیر عمل جراحی رفتند. عمل جراحی یک ساعت و بیست دقیقه به درازا کشید.

یک تلویزیون مدار بسته، لحظات عمل را نشان می داد و شهبانو فرح با فرزندان شاهنشاه و همچنین اردشیر زاهدی، در حالی که دکتر مایکل کین چگونگی عمل را برایشان روشن می کرد، شاهدان عمل جراحی بودند.

نخستین فاجعه، بروز اشکال در یکی از دستگاه های خون بود.دکتر دوبیکی بعدها گفت اشکال چندان مهمی نبود. طی عمل جراحی طحال پادشاه بیرون آورده شد.دکتر دوبیکی روز ۳۱ مارس در گفتگویی با نیویورک تایمز گفت که طحال به ده برابر اندازه عادی رسیده بود.حال آنکه دکتر بنجامین کین در ۷ اوت ۱۹۸۱ در مجله اخبار پزشکی امریکا آنرا بیست برابر اندازه معمولی اعلام داشت! 

فاجعه بزرگ روی می دهد!

از نخستین درسهایی که در آموزش جراحی به دانشجویان رشته پزشکی داده می شود یکی هم این است که جراح به هنگام خروج طحال بیمار باید تلاش کند اسباب و ابزارهای جراحی و یا گیره هایی که در عمل جراحی بکار می رود به «لوزالمعده» بیمار برخورد نکند.هیچ تضمینی وجود ندارد که متخصص ترین و کارآمدترین جراحان جهان پیوسته در چنین عملیاتی پیروز شوند. بارها و به چندین باره این حادثه پیش آمده است و چنانچه جراح توصیه پزشکی دیگری را رعایت کند، حادثه مهمی رخ نخواهد داد.در این گونه شرایط جراح و دستیارانش پس از بیرون آورن طحال لوله ای را در شکم بیمار کار می گذارند تا مایعات عفونی ناشی از تولید«آنزیم» های قوی به سرعت از بدن بیمار خارج گردد.

گذاشتن این لوله در مورد بیماری مانند شاهنشاه ایران از بایدهای ضروری است، زیرا که به سبب آشفتگی کار گلبول ها از بین رفتن نیروی دفاعی بدن، امکان تولید این گونه آنزیم ها در حالی که دفاعی در برابر آنها صورت نمی گیرد، حتمی و ضروری است.در جراحی هشتاد دقیقه ای شاهنشاه ایران و بیرون آوردن طحالی که به گفته دکتر دوبیکی ده برابر و به گفته دکتر کین بیست برابر اندازه معمولی و عادی شده بود و به شکل توپ فوتبالی به قطر سی سانتی متر در آمده بود، دکتر دوبیکی علیرغم هشدارهای پزشکان مصری، ولو به صورت عاملی پیشگیری کننده، اقدام نکرد.

دنباله لوزالمعده درست در طحال پادشاه جفت شده بود و پزشکان مصری به چشم دیدند که نوک کارد جراحی به لوزالمعده برخورد.آنها به دوبیکی آمریکایی هشدار داند و او گوش نکرد.هنگامی که مجله اخبار پزشکی آمریکا، گفتگویی با دکتر دوبیکی انجام داد که در شماره ۱۸ جولای ۱۹۸۰ به چاپ رسید، دوبیکی بی پرده و به روشنی گفت: «…این کار لزومی نداشت زیرا آسیبی به لوزالمعده نرسیده بود…».

آینده نشان داد که جراح آمریکایی دروغ می گوید.این را همان زمان روزنامه مصری “الاهرام” نیز در شماره های ۶ و ۱۱ و ۲۰ جولای خود به این شرح بازتاب داد:

«…هنگامی که عمل به پایان رسید، ضمن جستجوی محلی برای بستن گره های جراحی بر حسب تصادف یکی از ابزار جراحی به دم لوزالمعده برخود کرد و موجب ایجاد یک کیسه چرگی گردید…این ناحیه چرکین شد، زیرا داروهای ضد سرطان که به شاه داده می شد، گویچه های سفید خون اورا به شدت کاهش داده و یارای مبارزه با عفونت را از آن گرفته بود…».

همچون همیشه بازهم دکتر دوبیکی نه تنها آنرا دروغ خواند بلکه پزشکان مصری را متهم کردکه خبرهای نادرست در اختیار مطبوعات قرار داده اند.پزشکان مصری نیز درز دادن اخبار را منکر شدند. تنها ده روز به درازا کشید که دروغ پزشکی آقای دکتر دوبیکی فاش شود، اما آشفتگی های بسیار در تصمیم گیری اعزای خاندان پادشاهی باعث شد که روز به روز دامنه این عفونت گسترش یابد، به شکلی که سه ماه بعد در عمل جراحی دیگری که به دست یک جراح فرانسوی انجام شد، دست کم یک لیتر و نیم چرک از بدن شاه بیرون آورده شد. شاهنشاه آریامهر ، سه ماه از روزهای پایانی عمر خود را در درد و ناتوانی جسمی به سر برد، زیرا دکتر دوبیکی آمریکایی، اشتباه یا به درستی ساده ترین ولی خطرناک ترین اشتباه پزشکی را انجام داد. 

اختلاف دیدگاه پزشکان در درمان پادشاه!

پس از عمل جراحی، انور سادات به پزشکان نشان “جمهوریت” داد. بالاترین نشان نشان غیر نظامی مصر به نام «جمهوریت» از نوع درجه یک به دوبیکی داده شد و دیگران از نوع درجه ۲ دریافت کردند. بنجامین کین که به شدت تحت تاثیر جوانمردی های انور سادات قرار گرفته بود به او گفت: هنگامی که تاریخ قرن بیستم نوشته شود، دو چهره برجسته در این تاریخ خواهند بود،یکی وینستون چرچیل و دیگری انور سادات. کین چند رو بعد حکایت این ستایش را برای پادشاه بازگو کرد و پادشاه در پاسخ گفت: شما آن اندازه که پزشک خوبی هستید تاریخ دان خوبی نیستید، به یاد بیاورید که آقای چرچیل، انور سادات را برای مدت سه سال زندانی کرده بود!

بار دیگر به روزهای پیش از عمل جراحی باز می گردیم.دکتر مایکل کین در مصاحبه ای با «تریسی دالبی» می گوید:

«…پیش از عمل جراحی همه پزشکان مصری و امریکایی یک کنفرانس در میان خودمان ترتیب دادیم که در مورد چگونگی بخش بندی کارها و دیگر مسایل پزشکی گفتگو کنیم، اما ناگهان ولیعهد ایران(شاهزاده رضا پهلوی) وارد اتاق کنفرانس شد.او نه تنها نپذیرفت که از اتاق کنفرانس بیرون رود بلکه علاقه مند بود در گفتگوها شرکت کند.شهبانو فرح بسیار کوشید تا او را از اتاق کنفرانس بیرون ببرد، اما شاهزاده جوان مشغول طرح پرسش هایش بود: طحال چیست؟ کجا قرار دارد؟ چگونه عمل می شود؟برخلاف او، برادرش آرام به نظر می رسید. او در اتاق پدرش، در نهایت به ورزش یوگا در گوشه اتاق می پرداخت… . وقتی در روز جراحی، طحال بیرون آورده شد، بی درنگ آنرا به آزمایشگاه بیمارستان معادی فرستادند و کار من در کنار پزشکان مصری آغاز شد…در اینجا نیز ولیعهد با دوریبن عکاسی گران قیمتش وارد شد و بیش از ۱۰۰ عکس گرفت.به این شرط به او اجازه عکاسی داده شد که نسخه ای از برخی از عکس ها را برای ضمیمه گزارش پزشکی ام به من بدهند. من این عکس ها را ندیدم، زیرا حتی یکی از آنها گرفته نشده بود! ولیعهد علت را در کهنه بودن فیلهایی می دانست که از بازار مصر خریده بود…طحال و یک برش باریک از کبد را در هنگام عمل جراحی بیرون آورده بودند به آزمایشگاه آسیب شناسی فرستاند. کبد شاه سفید و خالدار شده بود و در همین هنگام بود که فهمیدم که پادشاه ایران به زودی خواهد مرد…».

بار دیگر اختلاف دیدگاه های پزشکان بالا گرفت. این بار بین دکتر بنجامین کین و دکتر مایکل دوبیکی بر سر نوع درمان پادشاه بود.از دید دوبیکی عادی بودن مغز استخوان بیمار به نشانه بهبودی، بسیار اهمیت داشت.او در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا به تاریخ ۲۵ آوریل ۱۹۸۰ گفت:

«…پیش بینی آینده دشوار است، اما چون مغز استخوان سالم است و هیچ گونه غده لنفاوی در پشت پرده صفاق وجود ندارد، بنابر این وضع بیمار امید بخش است و شاه می تواند شیمی درمانی را که بدنش در گذشته به آن پاسخ مثبت داده است، از سر بگیرد…»

در گفتگوی دیگری پس از عمل جراحی با نشریه ارگان انجمن پزشکان آمریکا که واشینگتون پست در شماره ۴ آوریل خود به بازتاب آن پرداخت، دوبیکی گفت:

«…شاه ایران به شکل “زیبایی” هوش می آید و حال او رضایتبخش است…به شکل معقولی رضایت مند است و می تواند با پیروزی درمان شود.هم اکنون شمار خون او به وضع عادی برگشته است و می تواند شیمی درمانی را از سر بگیرد…». دکتر مایکل دوبیکی یک بار دیگر دروغ گفته بود و این را آینده ثابت کرد. بر خلاف مایکل دوبیکی، دکتر بنجامین کین خوش باور و خوش بین نبود.کین اعتقاد داشت: کبد به اندازی فاسد و تباه شده است که شیمی درمانی امید پیروزی نخواهد داشت. او در یک دیدار خصوصی با شهبانو فرح و خواهر شاه(اشرف پهلوی) این واقعیت را به آنها یادآور شدو هشدار داد که بگذارید این مرد بزرگ که رنج بسیاری کشیده است، ماه های پایانی عمر خود را که می تواند تا جولای نیز ادامه داشته باشد در آرامش بگذراند. شیمی درمانی کاری جز افزایش درد و رنج او نخواهد داشت.واقعیت هایی که با مهربانی شاهدخت اشرف سازگار نبود. دکتر کین می گوید:

_ در روز دوشنبه ۳۱مارس، برای من زمان خدا نگهدارگفتن بود. شش ماه از پیوند من با ماجرا می گذشت.از نیویورک نمی توانستم کاری انجام دهم و نگهداری از شاه به دکتر ژرژ فلاندن و پزشکان مصری سپرده شد.پیش از ترک قاهره با شهبانو فرح و شاهدخت اشرف دیدار کردم و حقایق را به آنها گفتم. بعد نوبت آخرین دیدار با شاهنشاه ایران بود. در کنار تختش نشستم و گفتم: اعلیحضرتا، در آستانه ترک قاهره هستم. ددرباره شما حالا دیگر نگرانی ندارم.پزشکان مصری و پزشک فرانسوی قابل اعتمادند. شاهنشاه خیره به من نگاه کردند؛ انگار که همه چیز را می دانند و از بلوف من آگاهند.پادشاه گفت: می فهمم! و لبخند تلخ و کمرنگی بدرقه سخن خود کرد. نمی خواستم خبرهای بد را به این مرد بزرگ بدهم.گفتم که از این پس می توانید خوب بخورید و خوب بنوشید و دیر نیست زمانی را که شاهد دیدار عکسی از شما در بازی تنیس باشم!

شاهنشاه ایران گفت: از همه آنچه کرده اید سپاسگزارم.چه وقت همدیگر را باز خواهیم دید؟ گفتم: در جایگاه یک پزشک هر گاه که بایسته باشد. دست هم را به گرمی فشردیم و من بغض کرده از اتاق شاهنشاه ایران بیرون آمدم.خدمات من به شاه پایان یافته بود؛ برای همیشه؛ اما در ژرفنای وجودم باور داشتم که دیگر هرگز این مرد بزرگ را نخواهم دید! 

آغازی دردناک برای پایان زندگی!

علیرغم هشدارهای بنجامین کین، شیمی درمانی دوباره آغاز شد و ۱۰ روز پس از انجام عمل جراحی شاهنشاه به کاخ “قبه” بازگشتند.دو سه روز همه چیز خوب به نظر می رسید، اما اندک اندک حالت تهوع و درد بی امان در ناحیه شکم و تبی سوزان آغاز شد.دکترها پرتو نگاری کردند و عکس ها نشان که تا اندازه ای مایع در “حجاب ِحاجز” انباشته شده است.پزشکان مصری بخشی از آن را بیرون آورند و به چرک شدید پی بردند. شمار گویچه های سفید به اندازه ای خطرناک کاهش یافته بود.دست آقای مایکل دوبیکی آمریکایی رو شده بود. در این آشفتگی و در میان درد و رنجی که پادشاه بزرگ، شکیبا و بردبار ایران می کشید، دو خط مخالف هم در میان اعضای خاندان سلطنت بر سر مسایل پزشکی پیش آمد.

شهبانو فرح، هنوز اعتقادش را به پزشکان فرانسوی بازنگرفته بود، در حالی که شاهدخت اشرف بیش از حد روی پزشکان آمریکایی تکیه می کرد.تا این زمان، دست کم هشت گروه گوناگون پزشکی به درمان پادشاه پرداخته بودند: پزشکان اصلی ایرانی مانند پروفسور عباس صفویان، پزشکان فرانسوی، پزشکان مکزیکی، پزشکان پایگاه هوایی لَک لَند، پزشکان پانامایی، دو گروه پزشکان کین و دکتر دوبیکی و سرانجام پزشکان مصری.

دیدگاه های پزشکی و تشخیص ها و نوع درمان ها، پیوسته گوناگون و در مخالفت با یکدیگر بود. بدترین تشخیص ها از آن گروه مکزیکی بود که بیماری رو به گسترش شاه راه مالاریا تشخیص داده بودند.اینک بر همه این آشفتگی ها و اختلاف دیدگاه هایی که در مورد پادشاه ایران بکار رفته بود، نقطه نظرهای متفاوت شهبانو فرح و شاهدخت اشرف نیز افزوده شده بود.

در گام نخست، پیروزی از آن خواهر دوقلوی شاهنشاه، شاهدخت اشرف بود که دکتر«بورتون کلمن» را از امریکا به قاهره فراخواند.کلمن پس از مشورتی با بنجامین کین به قاهره آمد و دیدگاه پزشک فرانسوی و پزشک مصری دوباره عفونت شدید ناشی ازتولید آنزیم های لوزالمعده (اشتباه کاری دوبیکی) را تایید کرد و لزوم یک عمل جراحی دیگر را یاد آور شد.اینک فلاندرن، کلمن و مصری ها مایل بودند که دوبیکی بار دیگر به قاهره بازگردد و عمل جراحی را انجام دهد.سفری که در پایان آوریل انجام شد و دکتر دوبیکی بار دیگر دروغ گفت.او با شاکراوس گفته است:

«…هیچ نشانه ای از عفونت یا دمل زیر ِ حجاب حاجر یا کیسه ی چرکی در لوزالمعده نیافتم…واکنش شاه نسبت به شیمی درمانی(روشی که خود او علیرغم هشدار بنجامین کین توصیه کرده بود) بد بوده است…»

کلمن و فلاندرن با دروغ بزرگ دوبیکی موافق نبودند و همچنان بر بودن عفونت شدید، آنهم به صورت دُملی در زیرحجاب حاجر تاکید می کردند.آن کس که در این میان لحظه به لحظه درد و رنج می کشید و ناتوان و ناتوان تر می شد، پادشاه ایران بود.شهبانو فرح آن لحظات را چنین به خاطر می آورد:

«…اعلیحضرت دیگر نمی توانست چیزی بخورد، دیگر حتا رگهایش را پیدا نمی کردند، از همه رگها استفاده شده بود، از دست بازو، ران…تعداد پزشکان بسیار زیاد بود، ولی هیچ یک نمی خواستند مسوولیت گرفتن تصمیم را بپذیرند .بنابراین تصمیم را به ما واگذار کردند.»

اینک فلاندرن که از تعطیلات نیمه کاره اش به قاهره بازگشته بود، یقین داشت که یک جراحی دیگر لازم است.میان او و کلمن حتا کار به دست یقه شدن کشید، تاجایی که کلمن بعدها گفت: من تحمل فرانسوی ها را هرگز نداشتم، رفتارها آنها با من همانند رفتار با یک راهبه در فاحشه خانه بود!

شهبانو به پزشک فرانسوی اعتماد کرد و یک گروه جراحی فرانسوی بار دیگر به عمل جراحی بر روی پادشاه رنجور ایران پرداختند.نام جراح «پی یر لویی فانی یز» بود.عمل جراحی در روز ۳۰ جون، پس از آنکه سه ماه پادشاه درد و رنج کشیده و بیماری به سرعتی باورد نکردنی گسترش یافته بود، انجام گرفت. نتیجه شگفتی برانگیز بود:

یک لیتر و نیم چرک از شکم بیمار خارج شد و همراه با آن بقایای لوزالمعده.

فلاندرن همان اندازه که ازتشخیص خود مغرور بود، به شدت عصبانی بود و عقیده داشت که سه ماه تمام پادشاه ایران را زیر شکنجه قرار داده اند و هر نوع امید بهبودی را از میان برده اند.آفریننده این تبهکاری دکتر مایکل دوبیکی بود.او هرگز دست از ریا و دغل خود برنداشت.روز ۸ جولای ۱۹۸۰ طی گفتگویی در هوستون گفت:«…هیچ گاه این احساس را نیافتم که او در آستانه مرگ است…». و باز هم دروغ می گفت.ده روز پس از گفتگوی هوستون، یعنی در ۱۸ جولای در گفتگویی با مجله اخبار پزشکی آمریکا « تقصیر مسایل جاری شاه را به گردن استفاده بیش از اندازه شیمی درمانی(روشی که خود پیشنهاد کرده بود) انداخت» که مقاومت بدن را در برابر عفونت کاهش داده است.

دوبیکی این بار هم دروغ می گفت، زیرا پرونده پزشکی شاهنشاه در معادی قاهره نشان می داد که از ماه می به بعد هیچ گونه شیمی درمانی به پادشاه داده نشده است.

آنهمه رنج، آنهمه درد کشنده، آنهمه تشخیص های اشتباه و روش های بیشتر اشتباه، بستر گسترش هر چه زودتر سرطان شده بود. دیرشدن دو هفته ای عمل جراحی در پاناما و سه ماه تعلل در انجام یک عمل ضروری و اجتناب ناپذیر که به دلیل اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی، پیش آمده بود، چراغ عمر شاهنشاه بزرگ ایران را لحظه به لحظه کم سوتر و کم فروغ تر کرد تا سرانجام چند لحظه پیش از ساعت ۱۰ بامداد روز ۲۷ جولای ۱۹۸۰، به خاموشی جاودان گرایید. 

آیا شاه محبوب ما را کشته اند؟

پنج سال سال پیش به مناسبت دهمین سالگرد درگذشت شاهنشاه ایران، نشریات مصری یکبار دیگر و این بار با استناد گفته ی بی پرده ی پزشکان مصری از اشتباه کاری دکتر مایکل دوبیکی و عدم توجه او به هشدارهای پزشکی، سخن گفتند.

ایالات متحده امریکا کوشید تا این گزارش در روزنامه های امریکایی چاپ نشود.دکتر دوبیکی دیگر به تلفن های جستجوگران و پژوهشگران پاسخ نداد.

پزشکان امریکایی، آنگونه که در این کشور رایج است، هرچه را می خواستند در گفتگوهایشان با رسانه های گروهی علمی و غیر علمی ابراز داشتند. دکتر فلاندرن فرانسوی که می خواست به بسیاری از این دورغ پردازی های پاسخ دهد و ماجرا را با شهبانو فرح در میان گذاشت، پاسخ شنید: «…گمان نمی کنید ما هم اکنون به اندازه کافی دشمن داریم…؟».

ژرژ فلاندرن، ناگزیر در نامه ای برای استادش پروفسور ژان برنار نوشت، نمی تواند سوگند نامه بقراط را زیر پا بگزارد و اسرار بیمارش را فاش کند ولی چون دیده است نوشتاری های نادرست در این زمینه بسیار انتشار یافته که درست نمودن آنها الزامی است و چون احساس کرده که دیده های او در مورد واپسین روزهای شاه ممکن است به بازگشت آبروی مردی که از هر سو مورد حمله قرار گرفته بود یاری رساند مبادرت به نوشت این نامه کرده است. فلاندرن می نویسد:

«…راست کرداری و شرافت ایجاب می کند که من رازداری کامل را رعایت کنم ولی چنینکاری به این معناست که روایات منتشر شده در روزنامه های گوناگون درست می باشد، که به عقیده من چنین نیست و دست کم با تجربه شخصی من هماهنگی ندارد…»

با این همه، هنوز این پرسشی بدون پاسخ است که: آیا براستی شاهنشاه ما را کشته اند؟!

آیا آن تعلل ها، تاخیر ها و امروز و فردا کردن ها، جنگ پزشکی پاناما، اشتباه کاری دوبیکی (علیرغم هشدارهایی که به او داده شده بود)، سه ماه زمان بدون بازگشت و غیر قابل جبران برای بیرون کشاندن یک لیترو نیم چرک، و….، همه تصادفی است؟ یا میتواند تعمدی باشد؟این گزارش با همه کوتاه بودنش نمی تواند کامل باشد، اگر در پایان آن، واپسین گفته دکتر بنجامین کین در گفتگو با تریستی دالبی را بیان نکنیم.

بنجامین کین می گوید:

«…این سیاست بود که شاه را کشت…!» 
 

پی نوشت:

این گزارش حدود دو دهه پیش در نشریه برون مرزی «سزا» و با کوشش بانو شهرآشوب رامتین به چاپ رسید و در تابستان امسال (۱۳۸۷) برآن شدیم تا چکیده ای از آنرا در تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست به همراه نسخه پی دی اف پیشکش ایران دوستان نماییم.

شهرآشوب رامتین در باره این گزارش می گوید:

«…این گزارش بی آنکه اتهام خاصی را متوجه کس یا کسانی کند، تلاشی در این زمینه است و داوری نهایی با خوانندگان آن خواهد بود.شاید در آینده اسناد و مدارک بیشتری انتشار یابد، اما اگر این “آینده” به درازا بکشد، در آن تاریخ بسیاری از نقش پردازان این تراژدی بزرگ،به احتمال قریب به یقین زنده نیستند تا روایتی دیگر از آن بازگو کنند.(همانگونه که اینچنین شد و بازیگر اصلی ابن ماجرا آقای دکتر”مایکل دوبیکی” چند هفته پیش در تیرماه ۱۳۸۷برابر با ماه جولای ۲۰۰۸ یعنی همان ماه ِدرگذشت پادشاه ایران در سن۹۹ سالگی درگذشت).خطوط اصلی ایران گزارش را «سیاوش بشیری» بیش از یک دهه پیش تعیین کرد و خود او همراه با تیمی که برگزید،بیش از سیزده سال است که در کنار  سایر تلاشهای پژوهش، در کند و کاو پاسخ چنین پرسشی است.من از اعضای این تیم بودم و هستم. تاکنون بیش از دوهزار و هفتصد صفحه نوشتار، یکصد و هشتاد ساعت گفتگو و کوهی از اسناد و مداک منتشر شده یا انتشار نیافته، مواد اولیه نوشتن کتابی در این زمینه را فراهم کرده است…»

برای دریافت پوشه PDF کلیک کنید- ۲۰۰ کیلوبایت

دریافت نماهنگ زیبای طلایه دار با صدای داریوش که سالهای پیش از انقلاب برای پادشاه ایران خواند 

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

۳ comments مرداد ۵ام, ۱۳۸۷

دانلود نماهنگ (ویدیو کلیپ) طلایه دار

پاینده ایران

دریافت نماهنگ زیبای طلایه دار با صدای داریوش که بر بخش های از  فیلمهای مستند دوران رضا شاه بزرگ و محمدرضا شاه پهلوی گزارده شده است. 

در مکتب پان ایرانیسم آموخته ایم که هر کس گامی برای ملت ومیهن خود برداشت مورد احترام است چرا که ناسیونالیسم را جز منافع ملی معنایی نیست.این کلیپ را به پادشاهان پهلوی برای خدماتشان به میهن و ملت ایران پیشکش میکنم.

دانلود با کیفیت خوب ۹٫۳۲ MB              دانلود با کیفیت پایین ۳٫۵۴ MB

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Add comment مرداد ۵ام, ۱۳۸۷

خیز عربستان به سوی تاجیکستان

نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

سیاست ضد ایرانی‌ عربستان در تاجیکستان

دولت وهابی و ضدایرانی عربستان اینک به سوی تاجیکستان خیز برداشته است. اینان با ویران کردن فرهنگ ایرانی در پاکستان و ترویج بنیادگرایی و دشمنی با ایران، و سپس فرستادن طالبان به افغانستان و تبدیل آنجا به پایگاه القاعده و بنیادگرایی وهابی، اینک تاجیکستان را نشانه گرفته‌اند تا بنیادگرایی خود را در آنجا نیز رواج دهند. تاجیکستان یکی از سرزمین‌های قدیمی فرهنگ و زبان ایرانی است و تاجیکان به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند. عربستان می‌خواهد با آموزش عربی در تاجیکستان زبان پارسی آنجا را ضعیف کند. 

به این خبر در بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی نگاه کنید. 

عربستان مسیری جدید برای مهاجران کاری 


 دولت عربستان سعودی به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد و آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است.  
 
دولت عربستان سعودی آمادگی خود را برای پذیرفتن مهاجران کاری تاجیک اعلام کرده است. تاکید شده است که این کشور به انواع مختلف متخصصین و کارمندان نیاز دارد. همچنین این کشور آموزش زبان عربی برای اتباع تاجیک را بر عهده خود گرفته است. این مطلب اخیرا در ملاقات مسئولین نهادهای مهاجرت کاری هر دو کشور در شهر دوشنبه اعلام شده است.  
سعد نهار البدح، رئیس این کمیسیون اظهار داشته است که حالا در عربستان سعودی بیش از ۷ میلیون نفر مهاجر کاری به سر می برند و دولت کشورش به جلب نیروی کار از تاجیکستان علاقمند است. 
 
زیرا به گفته این مقام عربی، تاجیکستان و عربستان سعودی از فرهنگ به هم نزدیک برخوردارند و ساکنان این دو کشور پیرو یک مذهب می باشند!!به این دلیل، دولت عربستان سعودی در صدد است برای جلب مهاجران کاری از تاجیکستان برای این افراد کلیه شرایط کار و زندگی را فراهم کند.  
از جمله، دولت عربستان سعودی تصمیم گرفته است، آموزش زبان عربی برای مهاجران تاجیک را راه اندازی کند. دولت تاجیکستان موظف شده است که بازآموزی تخصص مهاجران را تامین کند. سعد نهار البدح همچنین گفته است که طبق قوانین عربستان سعودی مهاجر کاری در این کشور حقوق برابر با عضو خاندان کارفرما را خواهد داشت، از جمله با منزل و خدمات پزشکی تامین خواهد بود. برای راه اندازی مهاجرت کاری از تاجیکستان به عربستان سعودی، دولت این کشور تصمیم گرفته است، در زودترین فرصت در شهر دوشنبه سفارتخانه خود و پرواز هواپیما میان دو پایتخت را راه اندازی کند. 
 
زیرا تا حال، بیش از ۹۰ درصد مهاجران تاجیک برای دریافت جای کار به روسیه سفر می کنند. ضمنا، نهادهای مختلف تعداد مهاجران کار تاجیک را از ۷۰۰ هزار به یک و نیم میلیون نفر عنوان می کنند.گذشته از این، در چند سال اخیر در پی بالاروی فعالیتهای گروههای ملی گرا [=نژادپرست] در روسیه میزان امنیت مهاجران تاجیک در این کشور پایین رفته است که انتقال صدها اتباع تاجیک از روسیه به تاجیکستان دلیل این نظر ارزیابی می شود. 
از سوی دیگر، برخی از صاحبنظران از آن اظهار نگرانی می کنند که راه اندازی سفر مهاجران تاجیک برای کار به عربستان سعودی ممکن است به گسترش رویه‌های ممنوع مذهبی مانند «حزب التحریر» و «سلفیه» در تاجیکستان منجر شود. این دو جنبش در تاجیکستان حق فعالیت ندارند.
 
به نظر من نیز صاحب نظران کاملا حق دارند اظهار نگرانی کنند. چرا عربستان این همه کشور عرب زبان را رها کرده و برای تامین نیروهای خود به سراغ کشور پارسی زبان تاجیکستان رفته که مجبور است به آنان زبان عربی نیز آموزش بدهد؟ باید از این مقام عربستانی پرسید از کی تا حالا فرهنگ عربستان و تاجیکستان به هم نزدیک شده؟ از کی تا حالا وهابیان با سُنیان حنفی و شیعیان اسماعیلی هم مذهب شده‌اند؟ اگر منظور مسلمان بودن است که این همه کشور مسلمان وجود دارد. چرا عربستان به سراغ آنان نمی‌رود؟ 
 وهابیان و عربستان یکی از عامل‌های اصلی گسترش بنیادگرایی اسلامی در جهان و به ویژه اروپا هستند. اینان با ساخت مسجدهای بزرگ در اروپا مسلمانان (عمدتا فقیر و در حاشیه) را گرد هم می‌آورند و به آنان آموزش می‌دهند که باید این کافران را کشت و جهاد کرد و علت تمام بدبختی‌های مسلمانان همین کافران اروپایی هستند و … تاکنون چندین امام جماعت عربستانی به خاطر نفرت‌پراکنی از اروپا اخراج شده‌اند. هم چنین بیشتر دست اندرکاران ۱۱/سپتامبر شهروندان عربستان بودند. اما مسخره آن که دولت‌های غربی به ویژه امریکا هیچ مشکلی با دولت عربستان و وهابیان ندارند و تنها به ایرانیان فشار می‌آورند و ایرانیان برای دریافت روادید و ورود به کشورهای غربی مشکل دارند. اما وهابیان در کمال آزادی به رفت و آمد می‌پردازند. 
 
در ماه اپریل ۲۰۰۸/اردیبهشت ۱۳۸۷ نیز در
بخش تاجیکستان بی.بی.سی پارسی خبری خواندم که ایران تازه قرار است از سپتامبر ۲۰۰۸/شهریور ۱۳۸۷ نخستین مدرسه‌اش را در تاجیکستان به پا کند. این در حالی است که دولت ترک‌زبان ترکیه تاکنون در تاجیکستان ۷ مدرسه برپا کرده است (که در آنها به زبان ترکی آموزش داده می‌شود). 
 
اگر دولت ایران عُرضه و توانایی تامین کار برای ایرانیان را می‌داشت بهترین جا برای تاجیکان کشور ما ایران می‌بود که با تاجیکان همزبان و هم‌فرهنگ ایم و در واقع آنان عموزادگان ما هستند که در سد سال پیش روس‌ها آنان را از ما جدا کردند (مانند مردم اران و شیروان و قفقاز). چرا تاجیکان باید در کشورهای روسیه و عربستان و جاهای دیگر آواره باشند؟  
 
برای چند سدهزارُمین بار باید گفت: کاش در ایران دولت باکفایت و باهوش و درایت و ایران‌دوستی حاکم بود! (و ما پان ایرانیست ها در درازای ۶۶ سال مبارزات میهن پرستانه،پان ایرانیسم را یگانه راه نجات ایران از دسیسه های ضد ایرانی می دانیم . مزدک)
 
پی‌نوشت۱: 
البته شنیده‌ام که مسئولان جمهوری اسلامی، که همواره نشان داده‌اند بیشتر به فکر دنیای خود و آخرت دیگران هستند، پس ا

Add comment مرداد ۱ام, ۱۳۸۷

وقتی بغداد لرزید! به یاد خلبان شهید سرلشکرعباس دوران

وقتی بغداد لرزید…!

به یاد شهید راه ایران سرلشکرعباس دوران


«عباس دوران« سال ۱۳۲۹ در شهر شیراز دیده به جهان گشود. دوران کودکی، نوجوانی و جوانی را در شیراز گذراند. وی پس از دیپلم در سال ۱۳۴۹ به خدمت سربازی می رود و بعد از بازگشت، به دلیل علاقه ای که به یادگیری فن خلبانی و خدمت به میهن دارد در ۱۳۵۱ وارد دانشکده خلبانی نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی ایران شد. پس از طی نمودن دوره مقدماتی پرواز در ایران برای ادامه تحصیل و فراگیری دوره تکمیلی خلبانی به کشور آمریکا اعزام گردید. با توجه به استعداد فوق العاده در کم ترین زمان موفق به گرفتن نشان و گواهینامه خلبانی شده و به ایران بازمی گردد و با درجه ستواندومی در پایگاه هوایی همدان مشغول به خدمت می شود. هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز شد، وی در پست افسر خلبان شکاری و معاونت عملیات فرماندهی پایگاه سوم شکاری شاهرخی (نوژه) انجام وظیفه می کرد.

¤جنگ تحمیلی آغاز می شود

در سی و یکم شهریور سال ۱۳۵۹ نیروی هوایی عراق در یورشی ناجوانمردانه تعداد زیادی از مواضع ایران را بمباران می کند. عباس هم همانند دیگر خلبانان شجاع نیروی هوایی به مقابله با دشمن پرداخت.
پس از مدتی عباس برای ادامه پروازهای جنگی به پایگاه ششم شکاری بوشهر منتقل شد. هنوز چندی نگذشته بود که طرح عملیات مروارید ارائه می شود که بر اساس آن تصمیم گرفته می شود که نیروی هوایی و نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در این عملیات به صورت مشترک عمل کنند.
بدین لحاظ بهترین خلبانان پایگاه انتخاب می شوند. در بین انتخاب شدگان نام دلیرانی همچون سرلشکر شهید عباس دوران، سرلشکر شهید حسین خلعتبری، سرلشکر شهید سیدعلیرضا یاسینی و سرگرد شهید حسن طالب مهر به چشم می خورد.


¤در کم تر از چند ساعت، دو ناو عراقی شکار عباس شدند

عملیات در تاریخ ۷٫۹٫ ۱۳۵۹ شروع می شود. در همان ساعات ابتدایی نبرد، در یک عملیات متحورانه عباس دو ناوچه نیروی دریایی عراق را در حوالی اسکله «الامیه» و «البکر» سرنگون کرد. تا پایان عملیات، دوران و همرزمانش مرتبا هواپیما عوض می کردند. بطوریکه بعد از فرود، دوران از هواپیما پیاده می شد و به هواپیمای دیگری که مسلح بود سوار می شد و به نبرد ادامه می داد. عباس بی نهایت شجاع بود. آن روزها سخت ترین مأموریت ها را قبول می کرد. در این عملیات به او که درحال پرواز بود اطلاع دادند باید عملیات نیمه تمام رها شود، که عباس قبول نکرد و با رشادت تمام این دو اسکله را نابود ساخت. چنان چه می گفتند و به اثبات هم رسیده نیروی دریایی عراق را سرهنگ خلبان عباس دوران و سرهنگ خلبان خلعتبری به نابودی کشاندند.

¤ پرواز نکردن برای من مثل مردن است

به دلیل رشادت های فراوانی که عباس از خود بروز داده بود، علاوه بر یک درجه دوره ای که به او تعلق می گرفت یک درجه تشویقی نیز گرفت و به درجه سرهنگ دومی مفتخر شد. درهمین اوصاف فرماندهان تصمیم می گیرند که با انتقال او و سپردن یکی از پست های حساس ستادی در تهران، از تجربیات او استفاده بیشتری کنند که دوران نمی پذیرد و می گوید:
– پرواز نکردن برای من مثل مردن است.
هیچ گاه در طول پرواز صحبت نمی کرد و همیشه می گفت:
– اگر از مسیر منحرف شده و یا حالت نامتعادلی داشتم، با من صحبت کنید، خودتان هم مواظب اطراف باشید.
همچنین بسیاری از دوستانش از زبان او شنیده بودند که اگر روزی هواپیمای من مورد هدف قرار گیرد، هرگز آن را ترک نمی کنم و با آن به قلب دشمن حمله ور می شوم.
زمانی که اسراییل به لبنان حمله کرد، وی اولین خلبانی بود که آمادگی خود را جهت نبرد با صهیونیست ها اعلام کرد.

¤ خیابانی در شیراز به نام عباس دوران

در یکی از روزهای بهار سال ۱۳۶۰ مسئولین شهر شیراز تصمیم می گیرند به خاطر رشادت ها و دلاوری های عباس دوران، یکی از خیابان های شهر شیراز را به نام او کنند؛ لذا از دوران دعوت می شود تا در مراسم شرکت کند و او نیز قبول کرده و به آن جا می رود که از دوران به شایستگی تقدیر می شود.
چون او ضربات مهلکی به دشمن وارد نموده بود، همیشه عوامل نفوذی دشمن قصد ترور وی را داشتند که یکی از این موارد هم در همین زمان بود که خوشبختانه این ترور عقیم ماند.
¤درد دل خود عباس
دلم نمی خواهد از سختی ها با همسرم حرفی بزنم. دلم می خواهد وقتی خانه می روم جز شادی و خنده چیزی با خودم نبرم؛ نه کسل باشم، نه بی حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم؟ نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد می کند. دکتر می گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور می توانم عصبانی نشوم؟ آن روز وقتی بلوار نزدیک پایگاه هوایی شیراز را به نام من کردند، غرور و شادی را در چشم های همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولی همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنی فکر می کنند ما پرواز می کنیم و می جنگیم تا شجاعت های ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟
باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنی مرگ من. چون پشت میزنشینی و دستور دادن برای من مثل مردن است.( هشتم تیر ۱۳۶۰)


¤ ضربه ای مهلک برپیکره دشمن

در آستانه عملیات بیت المقدس، دشمن دست به تحرکات گسترده ای زده بود و مرتبا نیرو و تجهیزات به جبهه های جنوبی ارسال می کرد. لذا از سوی نیروی هوایی تدبیری اندیشیده شد تا ضربه ای کاری به دشمن وارد شود لذا بعد از کسب اطلاعات لازم و تهیه نقشه های پروازی، تصمیم بر این شد که در یک عملیات گسترده هوایی عقبه دشمن از جمله نفرات و تجهیزات آنها از ارتفاع بالا بمباران شدید شود.
در ۲۹ اسفند سال ۱۳۶۰ طرح آغاز شد و دوران به عنوان لیدر یا همان فرمانده دسته پروازی انتخاب و ۱۵ نفر از خلبانان تیزپرواز ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز انتخاب شدند. بعد از توجیهات لازم توسط دوران، همگی به پرواز درآمدند و با هدایت او مواضع دشمن به سختی بمباران شد و راه برای فتح خرمشهر هموار گردید.

¤۱۲۰ پرواز عملیاتی در ۲۲ ماه

عباس دوران در طول ۲۲ ماه حضور در جنگ ۱۲۰ پرواز عملیاتی داشتند. آنهایی که اهل پرواز هستند می دانند که غیرممکن است. شاید هیچ خلبانی پیدا نشود که توانسته باشد از عهده این کار برآید و این در آن زمان یک رکورد در نیروی هوایی محسوب می شد. در بین نیروی های دشمن نیز دوران خیلی معروف بود و زهرچشمی از عراقی ها گرفته بود که عراقی ها آرزوداشتند او را اسیر کنند.
¤ همسر دوران: در حق عباس کم لطفی شده است
«نرگس خاتون دلی روی فر» همسر شهید خلبان عباس دوران در گفت و گویی اظهار داشت:
– عباس دوران در طی دو سال اول جنگ بیش از ۱۲۰ پرواز و عملیات برون مرزی داشته است که کارشناسان مسائل پروازی اذعان داشته اند چنین آماری حتی در جنگ هفت ساله ویتنام هم وجود نداشته است.
وی با اشاره به آخرین دیدار عباس دوران با خانواده خود گفت:
– آخرین مرتبه ای که قرار شد عباس به عملیات بمباران پالایشگاه «الدوره» برود، «امیررضا» هشت ماه و نیم بیشتر نداشت و صحبت های ما مثل همه موارد مشابهی بود که عباس به عملیات می رفت. اما بعدها متوجه شدیم فقط به یکی از دوستانش گفته بود که احتمالاً این آخرین پرواز من است و می خواهم در صورتی که برنگشتم تو اولین کسی باشی که خبر شهادتم را به خانواده ام می دهی.
در زمان جنگ عباس دوران در پایگاه بوشهر بود که از او دعوت کردند تا به تهران برود ولی او قبول نکرد و به همدان رفت زیرا از پشت میز نشستن خوشش نمی آمد و دوست داشت همیشه در تکاپو و پرواز باشد.
همسر عباس دوران با اشاره به خصوصیات اخلاقی شهید می گوید:
– عباس دوران همیشه ساکت و محجوب بود و در میان هشت فرزند خانواده اش و حتی اقوام از محبوب ترین افراد بود.
وی همچنین با گله مندی اظهار داشت:
– در حق عباس دوران بسیار کم لطفی شده است. طی این سال ها کسی چندان به موضوع شهادت او نپرداخته است و شما کم تر جایی یا برنامه و حتی نشریه ای می بینید که در آن سخنی از عباس به میان آمده باشد. حتی آخرین عملیات او که به گفته بسیاری از صاحب نظران از لحاظ سیاسی، بین المللی و نظامی در درجه بسیار بالایی از اهمیت قرار داشت، هنوز هم ناشناخته مانده است.

گفتگو با تیمسار کاظمیان کمک خلبان شهید عباس دوران

شهید عباس دوران از دسته آنانی است که در هفت پیمان حزب پان ایرانیسم در باره آنان آمده است:

شادباد !شاد باد! شاد باشید ای شهیدان راه ایران که به قرن ها در دل دشت ها .کوه ها و دریاهای میهن به خون خود کفن پوشیده  و خفته اید. نام شما و یاد شما،افتخار ماست و درس زندگی ما.

 به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

۱۰ comments تیر ۳۱ام, ۱۳۸۷

بیانیه حزب پان ایرانیست در حمایت از فرزاد کمانگر

هموطن        

حزب پان‌ایرانیست اعلام صدور حکم اعدام برای معلم ایران‌پرست کرد آقای فرزاد کمانگر را قویاً محکوم نموده و از همه مسئولین قضایی و مدافعین حقوق بشر می‌خواهد که برای نجات جان این معلم بی‌گناه کرد اقدام عاجل کرده و مانع از اجرای این حکم ظالمانه شوند.

 

پاینده ایران

حزب پان‌ایرانیست

۲۸/۴/۸۷

Add comment تیر ۳۰ام, ۱۳۸۷

گزارش تجمع اعتراض به نقض حقوق بشر در سنندج

پیرو فراخوان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران مبنی بر برگزاری تجمعی مسالمت آمیز در اعتراض به نقض حقوق بشر بالاخص اعتراض به حکم صادره برای فرزاد کمانگر معلم و فعال حقوق بشر و درخواست از قوه قضائیه برای توقف و بازنگری در حکم صادره در مورد این فعال مدنی، مردم انسان دوست و صلح طلب از مناطق مختلفی چون سقز،بانه،قروه ،کامیاران،دهگلان،مهاباد،مریوان،خرم آباد،بندرعباس،کرمانشاه و.. بصورت فردی و جمعی در محل تعیین شده یعنی مقابل دادگستری شهر سنندج تجمع نمودند.
تجمع مذکور از ساعت ده صبح طبق اعلام با جمعیتی بالغ بر سصید نفر از اقشار مختلف جامعه آغاز و تا ساعت ده و بیست دقیقه جمعیت به بیش از هزارنفر افزایش یافت ، در این هنگام نیروهای انتظامی و لباس شخصی در محدوده محل تجمع حاضر گردیدند . به دلیل ماهیت مسالمت آمیز تجمع ، رویکرد مجموعه و برخورد مناسب نیروی انتظامی و همچنین وساطتت تنی از مسئولین برای پایان دادن به تجمع بطوری که تجمع مذکور بدون برخورد ، خشونت و تنش به پایان رسد ، با قرائت قطعنامه پایانی تجمع که در آن از قوه قضائیه و نمایندگان مجلس خواستار پاسخگویی و تجدید نظر در حکم فرزاد کمانگر شدیم ، تجمع را ناچاراً به پایان بردیم ، این در حالی بود که حداقل جمعیت حاضر بیش از هزار نفر رسید و به دلیل فاصله های زمانی و مکانی کماکان هزاران نفر از مردم نیز در راه بودند
.
همچنین علیرغم احضار تنی از فرهنگیان به نامهای ، نعمت محمدی ، رحمت محمدی ، محمد باقر پیری ، هوشنگ یوسفی ، صابر قبادی و تنی دیگر از فرهنگیان سنندج و کامیاران در روزهای گذشته به اداره اطلاعات و درخواست عدم شرکت در تجمع روزجاری ، فرهنگیان استان کردستان پرحضورترین شرکت را در تجمع روزجاری به نمایش گذاشتند .
همچنین تجمع مذکور شاهد تصاویر
متعددی از فرهاد وکیلی ، علی حیدریان ، یاسر گلی ، هانا عبدی انور حسین پناهی و تنی دیگر از زندانیان سیاسی و فعالان مدنی استان کردستان بود و حضور خانواده های این زندانیان در این تجمع مشترکاً پیام پایان دادن به نقض حقوق بشر و آزادی زندانیان وجدانی را به نمایش گذارد.
همچنین بدینوسیله ضمن پوزش از تمامی مردم دلسوز و آزاداندیشی که برای اعلام حمایت
از زندانیان مدنی و بالاخص فرزاد کمانگر از مناطق بعضاً بسیار دور مراجعه نمودند و به علت بعد مسافت با اندکی دیرکرد و زمانی که تجمع پایان یافته بود رسیدند تنها دلیل پایان زودهنگام تجمع را جلوگیری از تنش و درگیری و به پایان بردن مسالمت آمیز تجمع بر اساس ماهیت آن اعلام مینمائیم.
امیدواریم حضور اعتراض آمیز هزاران آزاداندیش در تجمع امروز و اعتراض به نقض حقوق بشر مورد توجه مسئولین مربوطه قرار گیرد . مسلماً تجمع امروز پیام صلح طلبی ، مسالمت جویی و اقتدار جامعه مدنی را به جهانیان منتقل مینماید.

برای دیدن تصاویر اینجا کلیک کنید.

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Add comment تیر ۲۹ام, ۱۳۸۷

تارنما(وبلاگ) جدید یاران حزب پان ایرانیست

پاینده ایران

تارنما(وبلاگ) جدید یاران حزب پان ایرانیست

http://pan-iranist.blogfa.com/

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Add comment تیر ۲۷ام, ۱۳۸۷

آزادی سرور ویدا دهقانیان

پاینده ایران    نشانی تارنمابدون فیلتر:http://paniran.blogfa.blogfa.com 

سرور ویدا دهقانیان آزاد شد

شب گذشته سرور ویدا دهقانیان از زندان اوین آزاد شد.ایشان که در ۲۴ خرداد ماه گذشته هنگام شرکت در گردهمایی اعتراضی به مفاسد اقتصادی در پارک ملت تهران، از سوی وزرات اطلاعات در حوالی میدان ونک دستگیر گردیده بود ساعت ۱۰.۳۰ شب گذشته با قرار وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. سرور دهقانیان از بانوان پرتلاش حزب پان ایرانیست به هنگام آزادی پس از ۳۳ روز انفرادی در زندان وحشتناک اوین و بیخبری از بیرون، با روحیه عالی خود باعث شگفتی یاران پان ایرانیست گردید که ساعت ها پشت در زندان به انتظار آزادی او بودند.وی درازای زمان بازداشت با خواندن سرود ای ایران در زندان، باعث روحیه دادن با زندانیان می گردید وهم چنین به دلیل اعتراض به وضع بد زندانیان با زندانبانان درگیر شد که به انفرادی های ۲۰۹ انتقال داده شد . آزادی ایشان را به همه هموندان خانواده بزرگ پان ایرانیست شاد باش گفته و آزادی دیگر زندانیان سیاسی را از اهورای ایران زمین خواستاریم.برسد آن روزکه هیچ ایرانی میهن پرستی پشت میله های زندان نباشد.

 ایدون باد      بامداد ۲۶ تیرماه ۱۳۸۷

نوشتار های پیشین این تارنما و بازتاب های خبر دستگیری سرور ویدا دهقانیان در تارنماهای دیگر

بخش ویدا دهقانیان

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

Add comment تیر ۲۶ام, ۱۳۸۷

نمایشگاه توهین به فرهنگ وتاریخ و نمادهای ملی ایران زمین

پاینده ایران

نمایشگاه کاریکاتوری با موضوع اعتیاد در یکی از شهرهای خوزستان برگزار شد که در آن مفاخر ایران و هویت ملی به مسخره گرفته شد.

شروخورشید نماد ملت ایران چگونه به بازی گرفته شده است!!؟؟

این نمایشگاه از تاریخ ۶ تا ۱۸ تیر ماه ۱۳۸۷ در شهرستان رامهرمز زیر نام “موسسه تجسمی نوهنران رامهرمز ” و در سالن اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار گردید. مطصفا نورافروز ، محمد شکری و مهدی فَتلاوی افراد کاریکاتوریستی بودند که آثارشان در این نمایشگاه به تماشا گزارده شده بود. مصطفا نوافروز فردی مشکل دار و معتاد به مواد مخدر بوده که با دستگاه ارشاد اسلامی رامهرمز همکاری نزدیک دارد و در سالهای گذشته نیز کاریکاتورهایی در جهت مسخره کردن و بی اعتبار نمودن تاریخ و فرهنگ ایران در نمایشگاه هایی از این گونه داشت که همان زمان با برخورد شدید جوانان ایران دوست روبرو گردید. وی در این نمایشگاه با کشیدن کاریکاتور بزرگان ایران زمین همچون امیر کبیر،حکیم خیام نیشابوری ،سنگ برجسته های هخامنشی(داریوش اول)،و پرچم پرغرور شیروخورشید و… تلاش در مخدوش کردن هویت ایرانی داشت. مهدی فتلاوی نیز جوانکی است که با کشیدن کاریکاتور خیام و آرش کمانگیر که در حال پرتاب گل خشخاش به جای تیر است خشم بسیاری از بازدید کنندکان میهن دوست رامهرمزی را برانگیخت.شوربختانه در زمانه ای که دست های تجاوز به سوی ایران دراز است (مانند شرکت آمریکایی گوگل که تلاش در جای گزینی نام مجعول خلیج عربی به جای نام تاریخی خلیج فارس دارد و همچنین ادعای واهی شیخک نشین های عربی خلیج فارس نسبت به جزایر سه گانه ایران و…)عده ای خود فروخته و مزدور با این حرکات آب به آسیاب دشمنان ایران می ریزند.از اداره ارشاد اسلامی هم انتظاری نیست که در اندیشه هویت ملی باشد. در هنگامه ی جشن باستانی تیرگان که باید جانفشانی آرش کمانگیر را برای فرزندان این آب و خاک یادآوری کرد اینگونه مورد تمسخر قرار میگیرد و آن تیر که خاک ایران را نگاهبانی کرد جایش را به گل خشخاش می دهد…از این گونه حرکات نباید به سادگی گذشت چرا که این نمایشگاه بی محتوا دست کمی از فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ ندارد امیدواریم مسئولین امر به این نکته توجه داشته باشند و گرامیانی که تریبونی در اختیار دارند این افراد را رسوا سازند تا بار دیگر به خود جرات عبور از خطوط قرمز ملی را ندهند.
دریغ و سد افسوس از این روزگا غریب؛ هرچند که پرونده ی این افراد تا روز داوری نزد ملت ایران گشوده خواهد ماند…

*این گزارش چندروز پیش تر در تارنمای خبری سرشناس ایران پرس نیوز و ایران ب ب ب درج گردید.* 

خبر برگزاری نمایشگاه در ایسنا                  با سپاس از یاران پان ایرانیست ما در رامهرمز

آرش کمانگیر سرباز فداکار ایران زمین

سهراب سپهری

حکیم خیام نیشابوری

سنگ برجسته شاهان هخامنشی

بازتاب در دنباله و فریاد از ایران

به امید ایرانی آباد و آزاد در سایه حاکمیت ملی

پاینده ایران

۳۰ comments تیر ۲۵ام, ۱۳۸۷

بیانیه جنبش آذربایجان در باره سرور ویدا دهقانیان

جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران

Azarbaijan Movement for Democracy and Integrity of Iran 
بانو ویدا دهقانیان 
 

جنبش آذربایجان خواهان آزادی “ویدا دهقانیان” از زندان اوین است 

“ویدا دهقانیان” فعال فرهنگی و سیاسی آذری مقیم تهران در اعتراض به شرایط سخت و برخوردهای صورت گرفته در زندان اوین همچون سایر هم بندی های خود دست به اعتصاب غذا زده است.

خبرهای منتشره در سایت های خبری و حقوق بشری حاکی از آن است که این شیر زن آذری ظهر روز آدینه ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ توسط نیروهای امنیتی در میدان ونک تهران دستگیر و تا به امروز در زندان اوین زیر انواع فشارهای روحی و روانی قرار دارد.

از آن جا که رژیم جمهوری اسلامی دریافته است جنبش زنان آزاده با مطرح کردن خواسته های مدنی، انسانی و جهان شمول خود منجمله  برابری تمام حقوق آن ها با مردان می تواند به رستاخیز ملی برای تغییرات اساسی و بنیادین بیانجامد در نتیجه تصمیم به سرکوب تمامی حرکت های آن ها گرفته است.

به درستی ، زنان ما با الحام از مادرشان ایران، در طول سه ده حکومت غیر مردمی ثابت کردند که هرگز تسلیم قوانین قرون وسطائی حاکم بر آن ها نشده و نخواهند شد.

جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران ” با محکوم نمودن بازداشت غیر قانونی خانم “ویدا دهقانیان” و تمامی فعالان حقوق بشر و زندانیان سیاسی و صنفی در ایران خواستار آزادی بدون قید و شرط آن ها بوده و از تمامی هم میهنان به ویژه از آذربایجانی ها در داخل و خارج دعوت می کند اعتراض های خود را به سازمان های حقوق بشری در تمام دنیا اعلام کنند. 

پاینده ایران و ملت ایران

دبیرخانه جنبش آذربایجان برای یکپارچگی و دمکراسی در ایران

۱۱ جولای ۲۰۰۸ 

تارنمای ایران آذر

Add comment تیر ۲۳ام, ۱۳۸۷

Previous Posts


تازه ها :

پیوندها

بایگانی