ایلامی ها نه عرب بودند و نه ترک!

sarbaz-ilami

سرباز ایلامی (قرن پنجم پیش از میلاد –شوش)

در مورد پیوند زبان ایلامیان با زبان «دراویدیان» تاکنون نظریاتی ارائه شده است ولی این چنین پیوندی هنوز اثبات نگردیده و فعلاً اجماع محققان، به منحصر به فردی زبان ایلامیان است. به قول دیکانوف (نقل از تاریخ کامبریدج ایران جلد یک –این مقاله در تارنمای آذرگشنسپ در بخش ایلامی ها می باشد):

“There are some grounds for believing that the Elamites, at least in the lowlands, were dark-skinned, and their language seems to have been related to Proto-Dravidian, the ancestor of the Dravidian languages now spoken in souther India and in some parts of Baluchistan. *Some of the Elamite(?) Warriors are represented as dark-skinned in the Achaemenian glazed tile relifes of the 5th Century B.C. , and a rather dark-skinned anthropological type can be encountered in souther Khuzistan to the present day. See Hinz, Das Reich Elam, PP 18ff. The degree of possible affinity is not easy to define. The pronominal systems of Elamite and Proto-Dravidian are nearly identical; some of the most ancient features of the Dravidian verbal system and declensional system also connect Dravidian with Elamite. Unfortunately, we know very few Elamite words referring to the basic notions of human life and its surroundings, so that comparison with the Proto-Dravidian vocabulary is not very revealing; some of the similarities may be fortuitous. In any case, Elamite is not a Dravidian language. If the modern Dravidian languages(Tamil, Telugu, Malayalam, Gond, Brahui, etc.) were Romance languages and Proto-Dravidian were Latin, then Elamite would occupy in relation to them the position of some very ancient language belonging to another branch of Indo-European, e.g. Slavic. The relationship between Slavic and Latin(let alone French, Italian, etc.), though close enough , is not immediately apparent without penetrating philological analysis. This comparison is, however, not quite adequate, because a longer period of time must have seperated Elamite and Proto-Dravidian from their supposed common ancestor than the period seperating Latin and Slavic from Proto-Indo-European. ”

ترجمه: <<دلایلی وجود دارد برای باور به این که ایلامیان، دست کم در سرزمین های پست، تیره پوست بودند، و به نظر می رسد که زبان شان به زبان Proto-Dravidian، نیای زبان های دراویدی کنونی که در جنوب هند و برخی بخش های بلوچستان تکلم می شود، وابسته بوده است. برخی سربازان ایلامی (؟) در برجسته نگارهای آجری لعابدار هخامنشی سده ی پنجم پ.م. ، به صورت تیره پوست نشان داده شده اند، و البته با گونه‌ی به لحاظ انسان شناختی، تیره پوست، می توان در جنوب خوزستان تا به امروز، مواجه شد.>

پاسخ به پان ترکیستها و پان عربیستها:

مورخان جاعل پان- ترک و به تبعیت از آن ها، پا منبری هایی که از طرف مریدشان قبلا درجه استادی و پروفسوری و دکترا داده شده بود، ولی اخیر با نام فیلسوف نامیده می شوند , چنین استدلال می کنند: چون سیستم دستوری زبان ایلامی از طریق الحاق پیشوند به ریشه شکل گرفته پس ایلامی ها ترک زبان بوده و در نتیجه مردمان همه مناطق آسیای میانی و بین النهرین و فلات ایران ترک بوده اند! برای رد این نظر بطلان من اول فکر کردم که خنده کردن و محل نگذاشتن بس است ولی چون پان ترکیستها اصرار می کنند:

یک: زبانهای <<آگلو تینا تیو>>(التصاقی) جهان زیادند ولی این امر، به این معنی نیست که هر زبان التصاقی، ترکی باشد. مثلا زبانهای قهوه ای پوستان آسترالیا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili) سیاه پوستان آفریقا و زبانهای سرخ پوستان آمریکا و زبانهای دروادیان هند و زبان براهویی در ایران و زبانهای قفقازی مانند چچنی و لازی و گرجستانی و اورارتو و هوریانی و زبان باسک در اسپانیا و زبان هندو اروپایی تخاری و تا کمی زبان هندو اروپایی آلمانی همه آگلوتیناتیو می باشند ولی با ترکی از یک ریشه نمی باشند و اصلا ارتباطی با ترکی ندارند. همچنین در گروه زبان های آلتاییک (که زبان ترکی زیرمجموعه ی آن است) می شود از زبان های منچوری و ژاپنی… نام برد که آن ها هم آگلوتیناتیو هستند ولی ترکی نیستند. همان طور که زبان انگلیسی و عربی هر دو تحلیلی (analytic) می باشند ولی در دو خانواده مختلف زبانی قرار گرفته اند. و منشا دیگری محسوب نمی شوند.

دو: خوب است در این جا نظر چند تن از صاحب نظران را به میان آوریم: به قول دیاکونوف (تاریخ ماد-ترجمه کریم کشاورز – چاپ دو-ص ۶۱): «در هر حالی راجع به زبان ایلامی , تا آن حد که بر ما معلوم است , می توان گفت که ذخیره اصلی لغوی و ترک و مغول را نمی توان از آن مشتق دانست.»

والتر هینتس در کتاب «دنیای گم شده ایلام» (ترجمه فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۶، ص۲۶) می نویسد: «هر تلاشی برای ردیابی نژاد ایلامیان با دشواری مواجه می شود. هر چه منابع موجود را بیش تر بررسی می کنید، بیش تر این تصویر را پیدا می کنید که ایلامی ها، ایلامی بوده اند، نژادی با استقلالی خدشه ناپذیر. هیچ رابطه ای با دیگر ملل هنوز پیدا نشده است». اسامی چند نویسنده و کتاب های شان که به طور مستدل نوشته اند که زبان ایلامی هیچ خویشاوندی با زبان ترکی ندارد: یوزف مارکوارت, محقق آلمانی در کتاب ایرانشهر واسیلی ولادمیریج بارتولد (خاورشناس روس) در کتاب زبان اقوام ترک و تغییرات آن و. ی. آبایف (زبان شناس روسی) در کتاب واژه شناسی نام های خاص ایرانی ا. م. دیاکونوف در تاریخ ماد و دائره المعارف بزرگ شوروی پروفسور یوسف اف (مورخ و محقق روس) در کتاب تاریخ ایلام رمان گریشمن و ژاک دمورگان و هر مورخ و محقق ایلام شناس امروز و دانشنامه بریتانیکا

سه: تصاویر متعلق به ایلامی ها هیچ شباهتی با زرد پوستان (ترکان اصلی) یا ترکزبانان امروز در اروپا و انوتولیا و ایران و آران ندارد. چهار: درباره اقوام خوزی (بازماندگان ایلامیان باستان) که در منابع دوران اسلامی به آن ها اشاره شده، هیچ سخنی از ترکی یا سامی زبان بودن آن ها نرفته است. پنچ: پان عربیست هایی مانند «یوسف بنی طرف» ادعا می کنند که اقوام ایلامی، سامی بودند ولی همان طور که تحقیقات محققان آگاه نشان می دهد، زبان ایلامی ها به هیچ وجه سامی نبوده و هیچ دانشمندی ادعا نکرده که زبان ایلامی ها سامی است. باید توجه کرد که آثار زیادی از زبان ایلامیان وجود دارد و هیچ داشمندی انها را جزو زبان های گروه سامی (و از جمله، عربی) طبقه بندی نکرده است.

برگرفته از : http://www.azargoshnasp.net/history/ELAM/pasokh.htm

 

پیوندک http://paniranist.net/?p=2207

۵ comments آبان ۱۴ام, ۱۳۹۳

به‌نام عظمت ایران ایستاده‌‌ایم – نوشتاری از حجت کلاشی

مدت‌هاست که صدای زوزه‌ی گرگان را در آذربایجان (یا پیرامون آذربایجان) می‌شنویم و نسبت به تحرکات پان‌ترکیستی آگاهیم.


سرآغاز این امر درمطامع الحاق‌گرایانه‌ی پیرانه‌سر دولت افول یافته‌ی عثمانی می‌بود که با مقاومت روشن اندیشان و آزادی‌خواهان آذربایجان و دیگر نواحی ایران در آن روزگار، نافرجام ماند تا دولت امپریالیستی شوروی دگر باره فرقه‌ی دموکرات را به هر حیث تجهیز و مهیا کرده و به میدان آورد.

پس از شکست فرقه، اکنون بقایای آن به پوشش صرف پان‌ترکیستی خزیده و تولیدات دستگاه‌های جنگ روانی دولت شوروی را با پشتیبانی دولت خانوادگی علی‌اف‌ها – حلقه‌ی ک.گ.ب – و لابی قدرتمند ترکیه در ایران که در حال حاضر عمدتاً تمایلات اقتصادی دارد و نیز حمایت احزاب برادر بزرگتر در کشور مذکور چون حزب حرکت ملی ترکیه و…. همراهی برخی از عناصر چپ سابق در خواب‌گرفتگی اسف‌بار دستگاه‌های مسوول و گاه همراهی‌های معنادار، به کمک دیگر سازمان‌هایی مانند داک و حرکت ملی و… که دست‌پرورده‌ی همان اراده‌های بیرونی هستند از آذربایجان تا تهران توزیع می‌کنند.

آنها هویت وحدت و تمامیت ارضی میهنمان را هدف قرار داده‌اند. در کمال شگفتی، آنها در اکثر ادارات و سازمان‌ها در پست‌های مختلف و گاه کلیدی جا خوش کرده‌اند. دست‌های پشت پرده و هوشیاری، این آرایش و استراتژی را هدایت غیرمستقیم می‌کنند. چینش‌ها، چینش‌های معناداریست. علاوه بر اینکه برخی از آنها حرکت به سمت راس هرم قدرت را در دستور کار دارند و موفق نیز بوده‌اند، برخی دیگر نواحی میانی قدرت را اشغال کرده‌اند. این دسته اغلب در منطقه الفراغ جنگ میان نیروهای سیاسی حاکم به سر می‌برند و توان تغییر موضع به هر میزان و به هر شدت، دارند. این مساله نشانگر آسیب دیدن هوشیاری ملی از سویی و فلج شدن عصب ارتباطی نهادها و ساختارها با مرکزیت فهم منفعت ملیست، در واقع گسستی بلکه بالاتر، شکافی ژرف میان هشیاری ملی و فرایند اداره کشور و اعمال قدرت به وجود آمده است، بنا براین اغلب قدرت در مجاری جریان می‌یابد که در واقع درخت منافع ملی آبیاری نشود و به پای درختی برسد که شاخه‌ها و در نتیجه میوه‌ی آن در خانه‌ی همسایه است!

(بیشتر…)

Add comment فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۰


تازه ها :

پیوندها

بایگانی